قبل نوشت:
در حالی که در روزهای اخیر شاهد اختلافات سیاسی بین احزاب و گروهها هستیم، متأسفانه دیده میشود بعضی کوته فکران اصرار دارند بگویند بین علما و بزرگانی مانند آیت الله مهدوی کنی و آیت الله مصباح یزدی اختلاف وجود دارد؛ و احمق تر از آنها کسانی اند که وقاحت را بدانجا رسانده اند که پیرامون شخصیت این دو عالم بزرگوار و سابقه انقلابی شان، جسارت هایی میکنند. سابقه حضرت آقای مهدوی که کاملا روشن است، اما پیرامون آیت الله مصباح، بعضا افراد بی تقوا این گزاره ها را مطرح میکنند که : "آقای مصباح مگر عضو انجمن حجتیه نبود؟"/"آقای مصباح مگر با تشکیل حکومت اسلامی مخالف نیست؟"/"روشن است که آقای مصباح سابقه انقلابی ندارد." و اسف ناک است حرفهای دوم خردادی ها را اکنون، از زبان برخی افراد به ظاهر اصولگرا بشنویم. با توجه به تخریب هایی که انجام میشود، لازم دیدم برای تنویر اذهان عزیزان، بعضی مطالب و نوشته ها بازخوانی شود.
سید علی اکبر محتشمی پور (اصلاح طلب):
" آقای مصباح یزدی بعد از سرکوب خونین قیام ۱۵ خرداد توسط رژیم شاه، به شدت از جریان مبارزه و نهضت اسلامی سرخورده و مخالف آن شده و ابایی از طرح مخالف خویش نداشت. به عنوان مثال در سال۱۳۵۲ در جلسه ای که دو نفر از بزرگان امروز نظام جمهوری اسلامی و مبارزان زمان شاه، در قم و در منزل آقای مصباح با ایشان به گفتگو نشستند، وی در مقام مخالفت با نهضت و مبارزه در زمان غیبت امام زمان(عج) به پاره ای از روایات استدلال میکند که هر قیامی از سوی مسلمانان، قبل از ظهور حضرت مهدی(عج) باطل و محکوم به شکست است." (۱)
شیخ رسول منتجب نیا (اصلاح طلب):
"آقای مصباح قبل از پیروزی انقلاب و در حالی که حضرت امام در تبعید و اساتید و مدرسین مبارز حوزه علمیه قم در بازداشت و تبعید بودند و مردم در تظاهرات و حرکت های انقلابی شهید میدادند...حاضر نبودند یک سیلی در راه مبارزه با رژیم شاه تحمل کنند و بزرگان نقل میکنند که در صد نوشتن کتابی علیه حکومت اسلامی بودند، به این معنا که هر حکومت قبل از پیروزی امام مهدی(عج) مشروعیت ندارد." (۲)
مهدی کروبی (اصلاح طلب):
"در دوران مبارزه آقای مصباح نیز مانند دیگر فضلا در صحنه حاضر شدند...اواسط دهه۴۰ حضور ایشان کم شد و به تدریج کمتر نیز شد و بعد دیگر وارد صحنه ها نشد....یک شب منزل یکی از دوستان عزیز ما مهمان بودیم...چند نفر از دوستان کنونی، همچون آقای موسوی خوئینی ها در آن جلسه حضور داشتند. من رو کردم به جناب آقای هاشمی رفسنجانی، پرسیدم از آقای مصباح اصلا خبری نیست...او گفت: مگر شما خبر ندارید آقای مصباح چگونه شده است؟گفتم:نه. آقای هاشمی گفت: آقای مصباح به کلی از حرکت نظام و انقلاب و مبارزه برگشته است. آقای هاشمی در ادامه از یکی ابز بزرگان نظام، که من الان از ذکر نامشان خودداری میکنم اسم بردند. آقای هاشمی میگفت شبی در قم بودیم و من به ایشان گفتم که خوب است فردا برویم و صبحانه را در منزل آقای مصباح بخوریم...دیدیم ایشان به کلی تمام کارهای ما و مبارزات را غلط میداند و میگوید که مبارزه اصلا معنا ندارد. حتی روایاتی میخواند که در غیبت وجود مقدس امام زمان، هرکس قیام کند و حرکت کند، جز اینکه نابود شود، هیچ چیز دیگری رخ نمیدهد؛ یعنی باید منتظر ماند امام زمان(عج) ظهور کند." (۳)

در پاسخ به ادعای مهدی کروبی، حجت الاسلام و المسلمین شیخ قاسم روان بخش، دبیر سیاسی هفته نامه پرتو سخن- که هم اکنون جزو کاندیداهای نهمین دوره مجلس شورای اسلامی نیز میباشد- جوابیه ای را منتشر کرد که در قسمت هایی از آن چنین آمده است:
" ادعاهای فوق درباره آیت الله مصباح و شاهد آوردن از سخنان آقای هاشمی رفسنجانی...مبتنی بر خواندن احادیث مربوط به انجمن منحطه حجتیه، همگی برای اولین بار است که در تاریخ انقلاب مطرح میشود و در هیچ یک از کتابهای خاطرات مبارزان از جمله خاطرات آقای هاشمی که ریزترین مسائل دوران مبارزه را ضبط کرده ذکر نشده است! روشن است طرح این گونه مسائل آن هم در زمانی که اصلاح طلبان پس از شکست سنگین در انتخابات نهم [ریاست جمهوری] درصدد انتقام از آیت الله مصباح یزدی بر آمدند چه مفهومی میتواند داشته باشد. به راستی چگونه میتوان تئوری پرداز "جمهوری اسلامی" که عمر خود را در راه تحقق "حکومت اسلامی" صرف کرده و کتابهای زیادی در این باره از ایشان منتشر شده است را به طرفداری از افکار انجمن حجتیه متهم کرد که تشکیل حکومت اسلامی قبل از ظهور ولی عصر (عج) را محکوم میدانند؟! و چگونه میتوان این تعارض را حل کرد که از سویی جرم ایشان نظریه پردازی در خصوص حکومت دینی و تشریح مبانی نظری جمهوری اسلامی و تصریح به ضرورت تشکیل حکومت بر اساس مبانی اسلام دانسته و از سوی دیگر ایشان را از مخالفان تشکیل حکومت قبل از ظهور حضرت مهدی (عج) دانست؟!...به راستی چگونه آقای مصباح بعد از دهه ۴۰ کلا از امام و مبارزات امام و راه ایشان رویگردان شده بود و در عین حال در اوج مبارزات در سالهای ۱۳۵۶ و ۱۳۵۷ امضای ایشان در کنار امضای علمای طراز اول وجود داشت؟! حتما کسانی که در خط نخست مبارزه بودند خوب میدانستند که آیت الله مصباح از آن رو به تنهایی نشریه "انتقام" را منتشر میکردند که روند معمولی مبارزه را کند و ناکافی میدانستند. خوب است آقای کروبی برای یک بار هم که شده به کتاب انتقام که مجموعه مطالب همان نشریه بوده و پس از انقلاب توسط حجت الاسلام و المسلمین خسروشاهی جمع آوری و منتشر شده است، مراجعه کنند... اما ماجرای دیدار آقای هاشمی رفسنجانی و یکی دیگر از بزرگان نظام [مقام معظم رهبری] با آیت الله مصباح مربوط به سالهای است که سازمان مجاهدین خلق معرکه گران میدان شده بودند و تحت حمایت های مالی و سیاسی آقایانی از جمله آقای هاشمی رفسنجانی به مبارزه مسلحانه میپرداختند و از امام نیز میخواستند تا از آنها حمایت کند. آقای هاشمی طی نامه ای که توسط عزت الله سحابی برای امام فرستاد، خواهان حمایت جدی ایشان از این سازمان شد؛ ولی حقیقت ماجرا این است که یک روز شهید آیت الله قدوسی در مدرسه حقانی به آیت الله مصباح میگویند که فردا صبح آقای هاشمی میخواهند برای صبحانه منزل شما بیایند. فردای آن روز آقای هاشمی رفسنجانی همراه با یکی دیگر از بزرگان نظام به منزل ایشان رفته و دو تقاضا را مطرح میکنند؛ یکی اینکه از سازمان مجاهدین خلق حمایت کنید و دیگر اینکه بیایید یک جبهه مشترک ضدامپریالیسم تشکیل بدهیم. جناب آقای مصباح نسبت به خواست اول ایشان میگوید:"من اینها را نمیشناسم لذا نمیتوانم تأییدشان کنم. من شناختی از آنها ندارم بنابراین نه نفی میکنم و نه اثبات." در پاسخ به خواسته دیگر نیز میگویند:"اگر معنای تشکیل "جبهه ضد امپریالیسم" همکاری با مارکسیستها باشد بنده حاضر نیستم ولی اگر "جبهه اسلامی" باشد حاضرم. هرچه در قالب اسلام باشد آمادگی دارم ولی جبهه مشترک ضد امپریالیسم، اسم عامی است که شامل مارکسیستها هم میشود لذا حاضر نیستم." پس از چندی پیامی از طرف حضرت امام منتشر میشود مبنی بر اینکه مؤمنان حساب خودشان را از مارکسیستها حدا کنند. اگر منظور آقایان بریدن از مبارزات، عدم همراهی با مارکسیستها و التقاطیون است قطعا صحیح است و این از افتخارات آیت الله مصباح است، چرا که بعدا در سالهای ۵۴ و ۵۵ که حقایق تا حدودی روشن شد علمایی که سازمان را حمایت مالی میکردند اظهار پشیمانی کرده و حتی آقای هاشمی نیز در سفر سال ۵۴ به نجف از امام خواستند تا با همان موضع خود در عدم حمایت از برخورد مسلحانه ادامه دهند...نکته دیگر آنکه؛ به درستی اگر حضرت آیت الله مصباح از پیشتازان مبارزه نبودند چرا مبارزی همچون آیت الله هاشمی رفسنجانی این چنین از ایشان میخواهند که سازمان مجاهدین خلق را به رسمیت شناخته و یا جبهه مشترک ضد امپریالیست تشکیل دهند؟ مطلب فوق به اضافه امضاهای مکرر آیت الله مصباح در کنار علمای طراز اول حوزه علمیه علیه رژیم طاغوت نشان دهنده آن است که ایشان هر نوع مبارزه را قبول نداشتند و حاضر نبودند از کسانی حمایت کنند که به دنبال تحقق حکومت مارکسیستی بوده و گفته بودند:«اگر روزی قدرت را به دست بگیریم در مرحله اول شماها [روحانیون] را از دم مسلسل میگذرانیم.» آری! جرم آیت الله مصباح این بود که همانند حضرت امام حاضر نشد در آ» سالها از این گروه منحط و منحرف حمایت کند.»" (۴)
حضرت آقا (روحی له الفداء):
" این هجوم های تبلیغاتی را که به شخصیتهای برجسته، به انسانهای والا و با اخلاق برجسته میکنند، اینها همه اش نشان دهنده اهداف و نیات دشمن است. یک نفر مثل جناب آقای مصباح که حقیقتا این شخصیت عزیز، جزو شخصیت هایی است که همه دلسوزان اسلام و معارف اسلامی از اعماق دل بایستی قدردان و سپاسگزار این مرد عزیز باشند، مورد هجوم تبلیغاتی قرار میگیرند." (۵)
پی نوشت ها:
۱. روزنامه بیان/ ۱۴ بهمن۱۳۷۸
۲. روزنامه بیان/ ۲۳ فروردین ۱۳۷۹
۳. روزنامه شرق/ ۱۷دی ۱۳۸۴
۴.روزنامه شرق-۳بهمن۱۳۸۴/هفته نامه پرتو سخن۱۲بهمن۱۳۸۴
۵. دیدار با دانشجویان شرکت کننده در طرح ولایت۱۳۷۹
*منبع: کتاب گفتمان مصباح
پ.ن:
می رسد قصه به آنجا که علی دل تنگ است / می فروشد زرهی را که رفیق جنگ است
چه نیازی دگر این مرد به جوشن دارد / وان یکاد از نَفَس فاطمه برتن دارد ... یازهراء (س)
این خاطره بسیار خواندنی است... برایم بسیار جالب بود...از دست ندهید...
دکتر حسین شیخ الإسلام:

همسر سید عباس موسوی، دخترعمویش و رئیس حوزه بانوان بعلبک بود و برای کارهای حوزه به ایران میآمد و کتاب و مدرک جمع میکرد و میبرد. یکبار به ايران آمده بود و شب به دمشق برگشت. آقای مروی که بعداً سفیر ایران در سودان شد، کاردار ما در دمشق بود. رفت فرودگاه که خانم سیدعباس را به بعلبک برساند. آقای مروی میگوید كه دو ساعت راه بود و صحبت کردیم و پرسیدم: «خانم! شما نمیترسید که سیدعباس اینقدر تنهایی میرود جبهه و اینطرف و آنطرف؟» خانم فرمودند: «خیر! من از خدا خواستهام که ایشان شهید شود و با هم شهید شویم» و همینطور هم شد و موقعی که از سخنرانی در جبشید برمیگشتند، ماشینشان مورد اصابت موشکهای اسرائیلی قرار گرفت و سیدعباس و خانمش و فرزندشان که معلول بود و اگر زنده میماند، شاید بعد از آنها دیگر کسی نمیتوانست درست از او مراقبت کند، به شهادت رسیدند و محافظ و راننده از ماشین میپرند بیرون و زنده میمانند. من ماشین را دیدم که همهاش سوخته بود، ولی موشک به عقب ماشین که آن سه تن نشسته بودند، خورده بود. به احتمال قوی سید عباس حتی درد هم احساس نکرده بود، چون سید آنقدر کار میکرد و وقت استراحت نداشت که بهمحض اینکه سوار ماشین میشد، سرش را میگذاشت و میخوابید و تنها وقت استراحتی که داشت، در ماشین بود. من خودم این را دیده بودم که بهمحض اینکه سرش را میگذاشت میخوابید و هیچ معطل نمیشد و روحش بالا بود و وقتی اینها را زدند، درد هم احساس نکرده بود.
منبع: مصاحبه دکتر شیخ الاسلام (رجانیوز)
مرتبط:
یک پوستر زیبا از تمثال مبارک سید عباس موسوی (اثر شیعه والپیپر - امیرحسین طهرانی عزیز)
پ . ن :
- فیلم بسیار زیبای "قلاده های طلا"ی ابوالقاسم طالبی را از دست ندهید، که واقعا شاهکار است! از جمله فیلم هایی است که جا دارد ۲-۳ بار با دقت ببینیم.
ای ماه محمد نشان ... خاکنشین حرمت عرشیان ... ای نگهت مایه سرمتی ام...
هستی تو فلسفه هستیام / یازهراء (س)
در ماههای منتهی به پایان سال 2011 و خروج نظامیان آمریکایی از خاک عراق، سیاست مداران آمریکایی با محوریت جیمز فرنکلین جفری - سفیر ایالات متحده آمریکا در عراق و ژنرال لويد اوستين - فرمانده نظامیان آمریکایی در عراق تمام توان خود را برای تمدید قرارداد امنیتی و حضور خود در عراق به کار بستند. گفته میشود باراک اوباما رئیس جمهوری ایالات متحده، خود بارها از نوری مالکی نخست وزیر عراق و همچنین جلال طالبانی رئیس جمهوری عراق درخواست تمدید قرار داد امنیتی با این کشور را مطرح کرد، که با مخالفت آنها مواجه شد.

به گفته محققان آمریکایی، پس از خروج نظامیان کشورشان از خاک عراق، جمهوری اسلامی و گروههای ذی نفوذش تمام صحنه سیاسی عراق را تصاحب خواهند کرد. برای مثال ؛ آقای "فردریک کیگان" مدیر پروژه تهدیدهای بنیادی در مؤسسه اینترپرایز آمریکا در مقاله ای با عنوان "ارزیابی تهدید عراق" که در می 2011 منتشر شد، پس از مقایسه توان نظامی جمهوری اسلامی ایران و عراق، تنها راه ایجاد دولتی مستقل - بخوانید وابسته به آمریکا- در عراق را باقی ماندن نیروهای نظامی آمریکا در این کشور دانست و تأکید کرد اگر چنین اتفاقی نیفتد، نیروی قدس و جریان های سیاسی ذی نفوذش سرتاسر عراق را در اختیار خواهند گرفت، و این مسئله فقط شامل عراق نمیشود، چرا که با تصاحب عراق، میزان نفوذ جمهوری اسلامی در سایر کشورهای خاورمیانه افزایش خواهد یافت و در نهایت اینکه نفوذ جمهوری اسلامی ایران در خاورمیانه، بزرگترین تهدید برای امنیت ملی آمریکا به حساب می آید.
اما به دلیل بینش سیاسی و درک عمیق مردم و مسئولان عراق، مسئله تمدید قرار امنیتی آمریکا و عراق هرگز اتفاق نیفتاد. بدین جهت آمریکایی ها ایجاد سفارتخانه ای چندهکتاری با چندهزار پرسنل را در دستور کار خود قرار دادند تا شاید بتوانند نفوذ خود را در این کشور حفظ کنند. اما همانطور که پیش بینی میشد، افتتاح چنین سفارتخانه ای هم راه به جایی نبرد. یکی از دلایل چنین پیش بینی این است که اشغالگران آمریکایی در سال 2008 ، زمانی که حضور نظامی در این کشور داشتند و دستشان برای تقلب در انتخابات باز بود -که چنین کاری هم از جانب آنها صورت گرفت- و هنگامی که چهره های سیاسی همراه با آنها جایگاهی در بین مردم داشتند، شکستی بی سابقه و شرم آور را در صحنه انتخابات پارلمانی خوردند؛ اکنون که ناظران انتخاباتی همگی توسط حکومت مرکزی عراق انتخاب میشوند، طبیعتا وضعیت آمریکا و وابستگانش در انتخابات های آتی بسیار وخیم تر خواهد بود. چرا که اکثر مهره هایشان در عراق سوخته اند، و تنها چند مهره به درد نخورد برایشان باقی مانده است.
اما -خوشبختانه- از دیگر اشتباهات استراتژیک آمریکا، سوزاندن همین چند مهره موجود خود در صحنه سیاسی عراق بود. سیاستمداران آمریکایی تصور میکردند با ایجاد نا امنی در عراق پس از خروجشان از این کشور، همه به اهمیت حضور نظامیان آمریکایی در عراق پی میبرند و مسئولان عراقی از مسئولان آمریکایی درخواست همکاری برای حفظ امنیت کشورشان میکنند. در صورتی که این بار هم تیر آمریکایی ها به خطا رفت. حکومت مرکزی عراق نه تنها توانست تا حدی با انفجارها و ناامنی ها مقابله کند، بلکه توانست سرنخ اصلی این انفجارات را شناسایی و به مردم معرفی کند. ارتش عراق با همکاری گروهی از معاونت اطلاعات دفتر نخست وزیری پس از بررسی های متعدد، طارق هاشمی معاون رئیس جمهور عراق - که از متحدان آمریکا به حساب می آید- را به عنوان عامل انفجارات تروریستی شناسایی کردند.. چند روز قبل از اعلام این خبر، محافظان طارق هاشمی به همراه یک خودروی بمب گذاری شده که قصد داشتند آن را در نقطه ای از شهر کار بگذارند، دستگیر شدند و اعتراف کردند در ترکیه آموزش نظامی و بمب گذاری را دیده اند، این کارها به دستور طارق هاشمی انجام شده و از جمله برنامه هایشان ترور نوری مالکی- نخست وزیر عراق بود. پس از صدور حکم دستگیری طارق هاشمی در 19 دسامبر2011، وی اتهاماتی را که محافظانش هم به آن اعراف کردند، ساختگی خوانده و به کردستان عراق گریخت. گفته میشود مسئولان آمریکایی و ترکی به سران کردستان دستور داده اند وی را در اقلیم خود نگه دارند. اما روز چهارشنبه ۲۹ دی ماه برخی منابع از دستگیری معاون رئیس جمهوری عراق به وسیله نیروهای واکنش سریع عراق و انتقال وی به بغداد خبر دادند. بهرحال آمریکا و عربستان دیگر مهره ای در عراق ندارد و سران جریان های سیاسی آمریکایی هیچ جایگاهی در بین قاطبه ی مسلمان عراقی ندارند.
با توجه به اینکه نوری مالکی نخست وزیر فعلی عراق اعلام کرده است در دور بعد کاندیدای نخست وزیری نخواهد شد، بهترین فرصت برای احزاب شیعی(حزب الدعوه-مجلس اعلی و جریان صدر)، کردها و اهل سنت عراق است که با احیای مجدد "ائتلاف یکپارچه عراق" تحت اشراف آیت الله سیستانی، حکومت را کمافی السابق در دست گرفته و معدود باقی ماندگان رژیم بعث و وابستگان به آمریکا را برای همیشه از صحنه سیاسی عراق حذف کنند. البته متأسفانه، اظهارات برخی سیاسیون چنین مسئله ای را نفی میکند، با این حال شنیده ها حاکی از آن است که جمع بندی احزاب سیاسی در دور بعدی روی آقای دکتر ابراهیم جعفری و یا یک فردی مشابه به وی خواهد بود، که او هم از داعیه داران مبارزه با اشغال عراق توسط نیروهای آمریکایی بود.
مرتبط:
- فیلم دستگیری محافظان طارق الهاشمی
- آیا طارق الهاشمی آمریکا را به عراق باز میگرداند؟ (سایت برهان)
جالب:
فیلم شکنجه نوری زاد (وبلاگ مصطفی قره باغی)
پ.ن:
- قال الله تعالی:[یامحمد]لولاک لما خلقت الافلاک، و لو لا علیًّ لما خلقتک، و لو لا فاطمة لما خلقتکما
عصمت داوری نبود اگر نبود فاطمه ... جنت و کوثری نبود اگر نبود فاطمه
هیچ پیمبری نبود اگر نبود فاطمه ... احمد و حیدری نبود اگر نبود فاطمه / یازهراء (س)
۱. به غیر ذات اقدس حق تعالی، انبیا و ائمه معصومین(ع) و همچنی اولیای الهی، هیچکس از درون و باطن افراد اطلاع ندارد. لذا موظفیم به ظاهر اعمال افراد حکم کنیم. اگر کسی با نیت خیر کار بدی انجام دهد، باید عتاب شود، چرا که حکم را به ظاهر میکنیم و بس.

۲. در روزهای اخیر شاهد آن هستیم که نام استاد حاج حسین شریعتمداری نه به عنوان نویسنده ی یادداشت، که به موضوع یادداشت ها و خبرها تبدیل شده است. عده ای معتقدند در جزوه ای با عنوان"استقامت در منطقه ممنوعه" که توسط شاخه دانشجویی جبهه پایداری نوشته شده، به حسین شریعتمداری توهین شده است و وظیفه خود دانسته اند که ندای دادخواهی مدیرمسئول کیهان را سرداده و جریان مقابل خود را محکوم کنند. شاید در نگاه اول این دادخواهی و حمایت از حسین شریعتمداری، خیلی خوب به نظر برسد - که میرسد- ، اما تنها با بررسی اجمالی رخدادهای چندماه گذشته، طبیعتا نگاه هر فردی که حق طلب بوده و قبیله گرا نیست، تغییر پیدا میکند و متوجه میشود این نوشته ها، بیش از آنکه عدالتخواهانه باشد، به نظر نوعی "تجارت" است. - که انشالله نیست-
۳. در جزوه مذکور نکاتی پیرامون صحبت ها و یادداشت های حسین شریعتمداری بیان شد- که حتی با مخالفت برخی از اعضای شاخه دانشجویی جبهه پایداری نیز روبرو شد -. پس از بررسی ها و تبادل نظراتی که درون جبهه پایداری صورت گرفت، به این نتیجه رسیدند که قسمت های مربوط به مدیرمسئول کیهان را از جزوه حذف کنند. از این اقدام میتوان نتیجه گرفت که خود اعضای جبهه پایداری نیز با آن نوشته ها مخالف بودند که در نهایت حذف شد.
۴. در مقابل افرادی آمدند بدون ذکر این مطلب که قسمت های مربوطه از جزوه حذف شده، به تقبیح نوشته های حذف شده پرداختند و ژست عدالتخواهانه گرفتند. شبهه ای که برای نگارنده پیش آمده و سؤالی که از طرفداران امروزی استادم حاج حسین شریعتمداری دارم، این است که شما با هر نوع توهین به آقای شریعتمداری مخالفید یا با به طور کل با جزوه مذکور مخالفید؟ اگر فقط با جزوه و محتوای آن مخالفید، چرا از نام ایشان استفاده ابزاری میکنید؟ و اگر با هرگونه توهین به ایشان مخالفید چرا در مقابل اظهارات ذیل سکوت محض اختیار کردید:
الف. دکتر محمد باقر قالیباف (شهردار محترم تهران) در ۸ آذر سال ۸۸ و در اوج فتنه در پاسخ به این سوال که چرا رسانه های شهرداری در فتنه شفاف سازی نمی کنند، گفت: "اینکه رسانه های زیرمجموعه من شفاف سازی نکردند را قبول ندارم ولی اگر بخواهند مانند کیهان عمل کنند نه قبول دارم و نه اجازه می دهم."
ب. سایت خبری "فردا نیوز" و روزنامه "همشهری" در تاریخ ۲۵ دی ماه ۹۰ در مطلبی به قلم فردی به نام حسین قربانزاده از پیشنهاد حاج حسین شریعتمداری پیرامون مقابله به مثل ترور شهید مصطفی احمدی روشن، با عنوان "تز نامردها" یاد کرد. به زبانی صریح تر: با وقاحت و بی شرمی تمام اظهار کردند حاج حسین شریعتمداری نامرد است!
۵. قطعا نمونه هایی که برای مثال بیان شد، از نوشتار جبهه پایداری پیرامون حاج حسین شریعتمداری - که بعدا هم حذف شد- بسیار زشت تر و شرم آورتر است. اما در قبال این توهین ها هیچ واکنشی نشان داده نشد. امید است برادران عزیز ارزشی مان روزانه اخبار تمامی رسانه ها را رصد کرده و به تمامی توهین ها نسبت به مدیرمسئول محترم کیهان واکنش نشان دهند، چرا که در غیر این صورت خدای ناکرده این برداشت میشود که قصد آنها تجارت سیاسی با توسل به یک اشتباه اصلاح شده بوده است و در حالی که اعضای جبهه پایداری بارها موضع مثبت خود نسبت به حضرتشان را اعلام کرده اند،
مرتبط :
- امیرعلی آزادی حرف دلمان را به زبانی دیگر زده: قبیله ما از قبیله شما بهتر است!
پ . ن :
بهشت با همه نهرهای خود ... چنگی به دل نمیزد اگر کوثری نداشت... یازهراء (س)
پس از خروج نظامیان آمریکایی از خاک عراق، این کشور شاهد ناامنی های گسترده ای در شهرهای اصلی خود بود. برخی تحلیل گران سیاسی این انفجارات تروریستی را با درخواست آمریکا برای تمدید قرارداد امنیتی خود با عراق، که رهبران عراقی از امضای آن امتناع ورزیدند، بی ربط نمیدانند. به دنبال پیگیری حکومت مرکزی عراق پیرامون مقصران انفجارات تروریستی بغداد، سرانجامِ تحقیقات به متحدان آمریکا در عراق منتهی شد. متحدانی که توفیق چندانی در انتخابات سال 2008 پارلمان عراق نداشتند. پس از آنکه بر قوه قضائیه محرز گردید طارق هاشمی معاون سابق رئیس جمهور عراق به وسیله محافظان خود در انفجارات دست داشته، حکم دستگیری وی و محافظانش صادر شد. طارق هاشمی که وابستگان به غرب و آمریکاست، پس از اطلاع از حکم دستگیری اش، از بغداد گریخت. وی هم اکنون در کردستان عراق به سر میبرد. گفته میشود سازمان سیا به سران کردستان دستور محافظت از وی را داده است. اما محافظان وی فرصت گریختن را نداشته و توسط نیروهای امنیتی عراق دستگیر میشوند. محافظان پس از دستگیری اعتراف کردند که انفجارهای روز گذشته کار آنها بوده، در ترکیه آموزش دیده اند و از دیگر مقاصد آنها ترور نوری المالکی نخست وزیر عراق بود. تصاویر اعترافات آنها از رسانه های عراقی پخش گردید.
فیلم فوق، لحظات دستگیری محافظان طارق هاشمی است.

مرتبط:
من به بابا یه قول مردونه دادم (مشرق نیوز)
کی گفته من بابا ندارم (یادنامه)
با گذشت این همه روز (یادداشت های یک خبرنگار)
علی هنوز استمرار دارد (ایریت)
رسم به والله تو ماها (کوی او)
قرمز به رنگ بابا (رافضه)
برای سعید ... (چاپارنامه)
پدر مهربان ما (فرزند خاک)
بدون شرح (خانه من بیت رهبری است)
نامه یک آقازاده به پدرش (بی تاب هویزه)
پدری از جنس نور (قنوت تا قبله)
این واگویه دلم را لرازند (دیدگاه نو)
بازهم قصه یتیمی (دلتنگ آسمان)
فيلم/ علی پسر چهار ساله شهید احمدی روشن هنوز از شهادت بابا خبر ندارد (رجا نیوز)
پراکنده - درباره مصطفای شهید (از شکاف اُحد ندایی می آید که برگرد)
غم به دلتان راه ندهید آقا (کوچه های باران)
راه مجاهدت باز است (مهدی قزلی)
جدایی اصغر فرهادی یا جدایی پسر چهارساله مصطفای شهید (لباس خاکی)
آهای دشمن! علیرضای هسته ای از پدرش نخبه تر خواهد شد (قطعه ۲۶) [در بلاگفا نمیشود لینکش را گذاشت]
نخبه جوان، شهادتت مبارک (مهدویون)
بدون عنوان (دست نوشته های یک دانشجوی کوخ نشین)
هنوز برای شهید شهریای پوستر نزده ایم؟ (تأملات)
به فدای دل دریاییت آقا (سرباز ولایت)
برای شهید احمدی روشن (کوله به دوش)
No Sanctions, No War Against Iran (کوله به دوش)
نامه یک دانشجو به اصغر سینمای ایران (والعادیات ضبحا)
بکشید ما را ! ملت ما بیدارتر میشود (والعادیات ضبحا)
پ . ن :
۱. با دیدن این عکس، یاد آن لحظه ای افتادم که : برای امام حسین (ع) خبر آوردند حضرت مسلم ابن عقیل (ع) را به شهادت رسانده اند. حضرت فرزندان مسلم را صدا زد، آنها را به دامن گرفت و دست بر سرشان میکشید.
۲. شهید احمدی روشن، شهید شد، یک تشییع شکوهمند برگزار شد، همه شرکت کردیم، شاید تسلایی باشد برای خانواده اش، اما چه میکشند خانواده سربازان گمنام امام زمان(عج)، وقتی فرزندشان شهید میشود، بی سر و صدا باید مراسم تشییع برگزار کنند.
۳. اگر لینکی مرتبط با موضوع دارید، لطفا در قسمت نظرات قراردهید.ممنون.
و ما همان هاییم که پرچم اسلام را در آن سوی افق بر زمین خواهیم کوبید...