الحمدالله امروز توفیق نصیبم شد تا در اولین همایش بیداری اسلامی که در سالن کنفرانس های بین المللی صدا و سیما برگزار شد ، حضور پیدا کنم.
وقتی از پله های ورودی وارد میشدم، در کنارم حاج منصور ارضی عزیز را دیدم که به همایش دعوت شده بود. همه حضار و سفرا و مسئولین و اساتید و ... ، به سمت حاج منصور رفته و با وی سلام علیک و ابراز محبت میکردند. قبل از آغار مراسم هم، دور هر مسئولی چند نفر ایستاده بودند، اما دور حاج منصور یک حلقه خیلی بزرگ از شیفتگان حزب الله تشکیل شده بود. فی الواقع هر فرد حزب اللهی و شایسته ای که در زمینه بین الملل فعالیت میکند، در آنجا حضور پیدا کرده بود. حاج قاسم سلیمانی عزیز ، سعید جلیلی ، حجت الاسلام حیدر مصلحی، امیر عبداللهی، حسن کاظمی قمی ، فؤاد ایزدی ، سردار احمد وحیدی و ... .

هنگام سخنرانی به بالکن طبقه بالا رفتم تا بدون واسطه دوربین و تلویزیون و با چشم خودمان جمال حضرت آقا را ببینم. بعد از اتمام سخنرانی، حضرتشان در سالن به سلام و ارادت مهمانان خارجی با مهربانی پاسخ گفتند. یکی از مهمانان خارجی ترک زبان چفیه ایشان را گرفتند. در بیرون سالن عده ای جمع بودند. فهمیدم حضرت آقا از آن در خارج میشود. من هم در یک جایی که خلوت تر بود و خیلی مناسبتر ، ایستادم و منتظر آمدن حضرت آقا شدم. بعد از حدود 5 دقیقه از در خارج شدند. در بین آن همه دیپلمات و استاد دانشگاه و ... ، باز هم امثال بودند که باید شعار میدادند، شاید خجالت میکشیدند. بلند فریاد زدم : «ما همه سرباز تواییم خامنه ای گوش به فرمان تواییم خامنه ای». من در طبقه اول بودم، حضرتشان از طبقه همکف عبور میکردند. جایی ایستاده بودم که حضرت آقا از روبرو به سمت من می آمدند و از یک زیر گذر مانندی رد میشدند. وقتی به سمت جایی که ما ایستاده بودیم می آمدند، تقریبا از نرده ها آویزان بودم. از فاصله کمتر از یک متری ، شروع کردم به سلام و عرض ارادت کردن ، ایشان هم با لبخند بسیار زیبا و پدرانه جواب دادند. نا خود آگاه چفیه ام را در دست گرفتم و گفتم بفرمایید بگیرید. ایشان با اشاره گفتند بده، من هم چفیه ام را انداختم و به ایشان دادم.
وقتی حضرت آقا رفتند، برایم بسیار جالب بود که حاج منصور در فاصله یک متری ایشان به دنبالشان میرفت.
پ . ن :
- به قول یکی از عزیزان، ذوق مرگ شده ام !
- با عرض پوزش از اینکه مدتی به روز نشد.
- مطلب قبلی صرفا نقل یک خاطره بود، و رمز دار کردن آن به معنی بی احترامی و یا إساء ادب به خوانندگان عزیز محسوب نشود. دوستانی که از حقیرِ کمترین ناراحت شده اند، خواهشا عفو بفرمایند.

زندگی نامه رایج سرهنگ قذافی، در لیبی:
معمر محمد أبو منیار القذافی در سال ۱۹۴۲ در شطیب الکرعیه در وادی جارف استان سرت، تریبولی تانیا به دنیا آد. وی در سال ۱۹۵۶ به همراه خانواده به شهر سبها در جنوب رفت. سرهنگ قذافی ۲۷ ساله توانست به همراه گروهی از افسران لیبی ، ادریس اول پادشاه لیبی را طی کودتایی بدون خونریزی از قدرت برکنار کند. وی در سال ۱۹۶۹ به رهبری لیبی رسید. همچنین بین سالهای ۱۹۷۰ تا ۱۹۷۲ خود نخست وزیر لیبی بود. . فلسفه سیاسی او در کتابی تحت عنوان "کتاب سبز" منتشر شده و به گفته او جایگزینی برای سوسیالیسم و کاپیتالیسم با افزوده هایی از دین اسلام است.
نظر متفاوت پژوهشگران درباره وی.
او به طور رسمی دین خود را اسلام معرفی می نماید اما بسیاری از پژوهشگران نظر دیگری در این باره دارند بعضی میگویند مادر قذافی یک زن یهودی بود که قبل از اینکه با محمد بومنیار القذافی (پدر شناسنامه ای معمر قذافی) ازدواج کند با یک مرد یهودی ازدواج کرده بود و به دلیل اذیت و آزارهایی که شوهر اول بر مادر قذافی روا میداشته، این زن به همراه یک شیخ مسلمان یعنی محمد بومنیار القذافی دست به فرار میزند. اما هنگامی که وی فرار میکند از شوهر اول خود باردار بوده و این فرزند همان معمر القذافی بوده است. لذا قذافی نه تنها یهودی تبار است، بلکه طبق آیین یهود او یک یهودی به حساب می آید. مادر قذافی از یهودیان ساکن لیبی بوده و در نسبِ یهودی مادر وی هیچ تردیدی وجود ندارد، ولی در خصوص پدر وی اختلافاتی وجود دارد و عده ای او را فرزند یک خلبان فرانسوی یهودی میدانند که "البار بریزوسی" نام دارد و در سالهای ۱۹۱۵ میلادی تا ۱۹۴۳ به لیبی سفر میکرده و در ارتش فرانسه خدمت میکرده است.
"جک تیلور" نویسنده کتاب "اوراق موساد" ، قذافی را یک یهودی زاده میداند و به دلایلی استناد کرده است که برخی از آنها در ذیل آمده است:
گزارشی در سال ۱۹۷۰ میلادی در روزنامه ایتالیایی "اوجی" منتشر شد که در آن قید شده بود که قذافی از طرف مادر یک یهودی است که در منطقه "سرت" لیبی می زیسته و دلایل مستند برای آن ذکر کرده بود.
همچنین در سال ۱۹۷۰ میلادی نامه ای از سوی اسقف شهر میلان به زبان ایتالیایی به وزارت امور خارجه لیبی ارسال شده که توسط سفیر وقت ، "خلیفه عبدالمجید المنتصر" به عربی ترجمه شده و در آن از زبان این اسقف خطاب به قذافی آمده است : « تو را به آن خون یهودی و مسیحی که در رگ هایت جریان دارد قسم میدهم و خطاب میکنم ... »
قذافی روز هفتم آوریل هر سال را برای اجرای احکام اعدام محکومان سیاسی انتخاب میکرد که این روز منطبق با عید فطر تلمودی است.
قذافی همچنین علاقه زیادی به ملاقات با تاجر صلح یهودی - "یعقوب نمرودی" دارد. قذافی طرح تشکیل دولت واحد "اسراطین" را نیز برای حل مشکل فلسطین مطرح کرده و به اعتقاد قذافی هیچ دشمنی ای بین اعراب و یهود وجود ندارد و یهودیان، پسر عموی های اعراب عدنانی هستند و از نسل ابراهیم(ع) میباشند و هنگامی که یهودیان قتل عام شدند، این اعراب بودند که به آنها پناه دادند، لذا مانعی ندارد یگ دولت واحد از یهودیان و اعراب فلسطینی تشکیل شود و نام آن را "اسراطین" بگذارند!
و ما همان هاییم که پرچم اسلام را در آن سوی افق بر زمین خواهیم کوبید...