متن زیر گزیده ای از مصاحبه "جلال الدین فارسی" نویسنده و سیاستمدار کهنه کار و پیشکسوت انقلاب اسلامی است. وی که فعالیت و مبارزات خود را از دهه ۱۳۳۰ آغاز نموده برای اولین بار بدین گونه به افشاگری علیه میرحسین موسوی و مهدی کروبی پرداخته است. دلیل باز نشر قسمتهایی از مصاحبه وی ، این بود که احساس میشد این مصاحبه را خیلی از دوستان نخوانده اند. این گونه تاریخ شفاهی باید در تاریخ و اذهان عمومی ثبت شود.

به ياد دارم كه در ابتداي رهبري مقام معظم رهبري، آقاي هاشمي رفسنجاني در جمعي به اقدامات آقاي كروبي اعتراض كردند چندي بعد كروبي در محضر دادستان وقت تهران گفتند چرا شما به من تهمت زديد و گفتيد من برخي [...] را به عقد موقت درميآورم، آقاي هاشمي به يك جانبازي اشاره كردند كه وي چنين حرفي را به من زده است.
- حالا واقعيت دارد؟
بله، متأسفانه رسانهها حاضر به انعكاس اين دست از واقعيتها نيستند، كروبي حضوراً استدلالهاي خود را مطرح ميكرد بعد شروع به خيالبافي در جهت كشتن مردم و بيحرمتي آنان ميكرد.
- شما ميرحسين موسوي و كروبي را بارها با نهضت آزادي و حتي منافقين مقايسه كرديد و آنها را بدتر از آنان دانستيد دلايل شما براي طرح اين سخن چيست؟
من آنجا گفتم كه اينها پستتر از منافقيني بودند كه در زندان بودند، امام راحل به علت احتمال خطر جهت وحدت نيروهاي داخل زندان با منافقين فرمان برخورد با آنها را دادند، همانجا آيتالله منتظري با امام مخالفت كردند اما نظر امام دقيقاً بر مبناي احكام الهي و آيات قرآن استوار بود چرا كه خطر فرار آنها از زندان و دستزدن به اقدام تروريستي از سوي آنان متصور بود بنابر اين باتوجه به اعترافات خود اينها ميشد رسماً اينها را اعدام كرد. اما اين دو نفر نزديك به 15ميليون ايراني را فريب دادند و دروغ گفتند لذا بنا به پافشاري كه بر مواضع باطل و دروغ خود دارند به واقع از منافقين پستتر هستند. چرا كه هنوز هم سعي در فريب مردم دارند.
- عدهاي معتقدند اختلافات ميرحسين موسوي در دهه 60 با حضرت آيت الله خامنهاي يكي از دلايل اصلي عدم تمكين ايشان از نظرات رهبري است نظر شما در اين رابطه چيست؟
ميرحسين موسوي اصلاً حيات سياسي خود را مديون رهبري هستند، ايشان را آيتالله خامنهاي به حزب جمهوري معرفي كردند، اما بر همگان روشن است كه خيلي از سياسيون دلسوز و از جمله رئيسجمهور وقت با استمرار نخستوزيري ميرحسين مخالف هستند، لذا 99 نفر از نمايندگان با ميرحسين مخالفت ميكنند، در همان ماجرا هم امام فرمودند مجلس اختيار دارد. امام با توجه به اين كه فرمودند رأي با مجلس هست حكمي ندادند البته من و مرحوم فردوسيپور در آن روز در مجلس حضور نيافتيم.
- اما به واقع آن 99 نفر معتمدين مردم بودند.گويا دولت ميرحسين با شناسايي آن 99 نفر مشكلاتي را براي آنان ايجاد كرده؟
بله، البته آنان باندي را در مجلس داشتند كه مرتب به دولت راپورت داده و از همين رو از رانتهاي دولتي بهرهمند ميشدند و با استمداد به واريز اجناس سهميه بندي در حوزه انتخاباتي خود، انتخاب مجدد خود را تضمين ميكردند، هنوز مجلسيان آن ايام اقدامات شيخ كروبي، هادي غفاري و... را فراموش نكردهاند.
- شهيد آيت و شهيد ديالمه نسبت به آقاي ميرحسين بسيار موضع داشتند، ريشه اين مواضع چه بود؟
بيشتر بر سر مُصَدقي بودن ايشان بود. كارهاي ايشان آنقدر روشن و علني است كه نياز به طرح شهادت شهيد آيت نيست. وي مقاله را با تيتر بسيار درشتي در حمايت دكتر پيمان با عنوان «دكتر حبيبالله پيمان متفكر بزرگ اسلامي» در روزنامه جمهوري اسلامي منتشر ميكند. ميرحسين اين مقاله را در ارگان رسمي حزب منتشر كرده بود لذا شوراي 30 نفره ميرحسين را محاكمه كردند در همان جلسه همگان با طرح نقدهاي خود قصد اخراج وي از حزب را داشتند. مقام معظم رهبري، هاشمي رفسنجاني، شهيد بهشتي و موسوي اردبيلي هم سرشان را پائين انداخته بودند و يك كلمه هم در تأييد او نگفتند. جلسه به اوج احساسات رسيده بود كه من با اخراج يك عضو مخالفت كردم چرا كه اخراج يك عضو از شوراي مركزي نشانگر آن بود كه ما تحقيقي درباره يك عضو رسمي و شوراي مركزي حزب نكرديم. اصلاً اينجا ميخواهم بگويم كه دست ميرحسين را مقام معظم رهبري گرفتند و به حزب آوردند؛ به هر حال ما ميخواستيم اين لكه ننگ را پاك كنيم.
- اگر امام زنده ميماندند حيات سياسي ميرحسين به چه...
اصلاً امام ديگر به ايشان مسئوليت نميدادند. بعد از تأييد قطعنامه از سوي امام، ميرحسين موسوي خودش را پنهان كرده و از انجام وظايف سرباز ميزد. امام ميخواستند استعفاي وي را قبول كنند حتي در جلسهاي با حضور افراد شاخص كشور از جمله آقاي هاشمي، موسوي اردبيلي و... اين تصميم گرفته ميشود. در آن جلسه رئيسجمهور وقت كه ديرتر به جلسه رسيدند، امام به محض ورود ايشان ميگويند ما براي تعيين نخستوزير بعدي در حال مذاكره هستيم و نظر شما چيست، مقام معظم رهبري ميفرمايند شما نبايد استعفايش را بپذيريد چرا كه وي با استعفا ميخواهد وجههاي براي خود مهيا كند و بگويد من طرفدار ادامه جنگ بودم و خود را تبديل به قهرمان ملي كند؛ بايد به او فرمان دهيد كه وي به مسئوليت خود بازگردد؛ امام راحل نيز با اشاره دست به سمت حضرت آيتالله خامنهاي ميفرمايند اين درست است. بعد هم كه امام (خطاب به ميرحسين) فرمودند اگر خدمات شما نبود، شما را به عنوان ضدانقلاب معرفي ميكردم. به نظر من مقام معظم رهبري نبايد ايشان را وارد مجمع تشخيص مصلحت نظام ميكردند اما رهبري بطور كلي بسيار به افراد فرصتهاي مختلف ميدهند. لذا ايشان با اين حركت بلواي آنها را به تأخير انداختند.
- برخي با وقوع اتفاقات اخير فكر نميكردند كه نخستوزير اينگونه در مقابل نظام دست به مقابله بزند. به اين عده چه بايد گفت؟
كساني كه ميرحسين موسوي را ميشناختند اين اقدامات براي آنها امر عجيبي نبود. وي با قرآن آشنا نبود، رهبر وي حبيبالله پيمان بود، خب من پيمان را از سالهاي 35 ميشناختم، تمايلات شبه ماركسيستي وي كاملاً روشن بود.
- اقدامات موسوي در بعد عقيده شخصي ايشان چگونه قابل تفسير است؟
اجازه بدهيد كه صراحتاً بگويم كه به نظر من ميرحسين اصولاً به زندگي پس از مرگ اعتقادي ندارد، چرا كه بخوبي وي ميداند كه اقدامات وي موجب تضعيف قدرتهاي حق و نظام برخاسته از خون شهدا است، اينها اگر به مرگ معتقد بودند اگر به انقلاب معتقد بودند لحظهاي به اين رفتار خود ادامه نميدادند. من با يقين كامل ميگويم كه نه كروبي و نه ميرحسين اصلاً با قرآن و اسلام آشنايي ندارند. حتي با وجود احترام بسيار زيادي كه براي شخص آقاي خاتمي قائل هستم و تا به حال كوچكترين اظهارنظري درباره ايشان نكردم اما بايد به محضر ملت بزرگوار ايران بگويم كه حجتالاسلام خاتمي هم با محتواي قرآن آشنا نيستند. براي خاتمي متأسفم چرا كه وي ميتوانست با موضعگيري صحيح خود جلوي بسياري از اتفاقات ناخوشايند را سد كند اما عدم احاطه وي به قرآن و عدم آشنايي با انقلاب اسلامي و آموزه وحياني به او اجازه اين كار را نداد.
چند وقت پیش مطلبی در سایت مشرق نیوز پیرامون سردار حاج قاسم سلیمانی خواندم که برایم بسیار جالب بود. اما ناگهان آن مطلب از سایت برداشته شد. امروز کپی همان مطلب را در یکی از سایتها پیدا کردم، گفتم شاید جالب باشد شما هم آن را بخوانید.
آخرین نیوز: بخش فارسی دائرة المعارف عمومی «ویکی پدیا» در معرفی «نیروی قدس» نوشته است:
«نیروی قدس یا سپاه قدس نیروی ویژه و زیرشاخهای از نیروهای پنجگانه سپاه پاسداران انقلاب اسلامی در ایران است که مسئول فعالیتهای نظامی برونمرزی را داردفرمانده کنونی آن، قاسم سلیمانی است. برخی منابع نفرات این نیرو را ۱۵٬۰۰۰ تن تخمین زدهاند. برخی تحلیلگران نیروی قدس را یکی از بهترین نیروهای ویژه در جهان دانستهاند.
نیروهای قدس در جنگ ایران و عراق بهعنوان نیروی مرزی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی تشکیل شد و فعالیتش را با حمایت از کردها برای مقابله با صدام حسین در زمان جنگ ادامه داد. همچنین با حمایت از احمدشاه مسعود در جنگ شوروی در افغانستان و بعدها در مقابله با طالبان دامنه فعالیتش را گسترش داد. همچنین گزارشهایی از نیروهای قدس مبنی بر حمایت از جنگجوهای اسلامگرای بوسنیایی در جنگ یوگوسلاوی در دست است.مأموریت اصلی نیروی قدس، سازماندهی، پروراندن، تجهیزکردن و سرمایهگذاری بر جنبشهای انقلابی اسلامی است.»
همین منبع در معرفی فرمانده « نیروی قدس» این گونه نوشته است: قاسم سلیمانی از فرماندهان سپاه پاسداران انقلاب اسلامی و فرمانده نیروی قدس سپاه است. وی بارها از جانب آمریکا متهم به دخالت در امور عراق شدهاست. و واشنگتن پست وی را از مهمترین سیاست گذار سیاستهای خارجی ایران میداند.
گرچه هیچ شکی در معاند بودن اکثریت گردانندگان دائرة المعارف به اصطلاح مستقل و عمومی « ویکی پدیا» وجود ندارد اما نباید از این حقیقت چشم پوشید که تمام اطلاعات مفید جهان غرب درباره نیروی قدس و فرمانده آن ، چیزی بیش از همین چند خط ، به اضافه 5 قطعه عکس کوچک از قاسم سلیمانی و مشتی اطلاعات کاملا بی اساس و غیر مستند عجیب و دور از ذهن سالم درباره جزئیات یگان ها و فرماندهان این نیرو ، نیست.
منابع خارجی و خصوصا غربی ، ادعاهای حیرت انگیزی را درباره نیروی قدس و فرمانده آن مطرح می کنند. تبلیغات غرب درباره فرمانده نیروی قدس بعد از اشغال عراق توسط آمریکا به اوج رسید. برای نمونه ، روزنامه معتبر آمریکایی «مک کلثی» با بیان این مطلب نوشت:
« یکی از قدرتمندترین چهرههای موجود در عراق، یکی از مقامات دولتی این کشور، یک رهبر شبه نظامیان یک روحانی بلندپایه و یا یک فرمانده یا دیپلمات آمریکایی نیست.این فرد، یک ژنرال ایرانی است که هماکنون بسیار پرنفوذتر از همه مقامات نامبرده شده است.ژنرال «قاسم سلیمانی»، فرمانده نیروهای قدس، شاخه فعال سپاه پاسداران ایران در عراق است که مأموریت این شاخه، گسترش نفوذ ایران در خاورمیانه است. سلیمانی به عنوان مرد شماره یک تهران در عراق، عامل حمایت نظامی و مالی از گروههای گوناگون عراقی بوده و سعی در ناکام گذاشتن تلاشهای آمریکا برای ایجاد دولتی متمایل به غربیها پس از سقوط صدام حسین را دارد.به گفته مقامات آمریکایی، سلیمانی انتخاب سیاستمداران متمایل به ایران را تضمین و همواره با رهبران ارشد عراقی دیدار و از چهرههای شیعه عراق دفاع میکند.
یکی از مقامات ارشد عراقی که نخواست نامش فاش شود، میگوید: ما، آمریکاییها و دیگر عراقیها، چه او را دوست داشته باشیم یا نه، باید اذعان کنیم که او محور سیاستهای ایران در عراق است. نیروهای قدس همه نقشهای سیاسی، نظامی، اطلاعاتی و اقتصادی را ایفا میکنند؛ آن ها سیاست خارجی ایران در عراق هستند.»
روزنامه مذکور در سیام مارس 2008 گزارش داده بود:«... سلیمانی برای توقف درگیریها میان نیروهای امنیتی عراق که بیشترشان شیعه هستند و نیروهای رادیکال مقتدی صدر در شهر بصره، پا در میانی کرده است.گفتنی است، سفارت ایران در عراق، به درخواست رسمی آمریکاییان برای دادن اطلاعاتی درباره سلیمانی پاسخ نداده و هیأت نمایندگی ایران در نیویورک نیز در این باره نظری نداده است.یکی از نخستین و مهمترین پیروزیهای سلیمانی بر آمریکا در عراق، ایجاد برتری سیاسی بود، نه نظامی.
وی در ژانویه سال 2005، زمانی به عراق آمد که عراقیها برای نخستین بار پس از سقوط صدام حسین، به پای صندوقهای رأی میرفتند.در حالی که آمریکا حمایت شدیدی از نخستوزیر شدن ایاد علاوی میکرد، سلیمانی فعالیت خود را در حمایت از شیعیان طرفدار ایران آغازکرد و به شدت به راهنمایی آنان برای پیروزی در انتخابات پرداخت.پس از انتخابات، بوش انگشتهای رنگی مردم عراق را پیروزی بزرگی برای دمکراسی دانست، اما علاوی و متحدانش شکست خوردند و در عوض، متحدان ایران وارد میدان شدند.یک سال بعد، در آوریل سال 2006 ایران باز هم نگران بن بست مذاکرات برای برگزیدن نخستوزیر جدید عراق پس از دومین دور انتخابات مجلس عراق شد و این بار سلیمانی به منطقه سبز رفت تا با سیاستمداران شیعه مذاکره کرده و تضمین کند که انتخاب نهایی عراق، مورد پذیرش تهران نیز هست و در پایان هم عراقیها بر سر نخستوزیری نوری المالکی به توافق رسیدند.
عادل عبدالمهدی، معاون رئیسجمهور عراق در این باره میگوید: آمریکاییها از یک طرف از این جریان خوشحال بودند، چرا که بن بست به پایان رسیده بود و از سوی دیگر، ناراحت که سلیمانی را در منطقه سبز میدیدند.
در این باره زلمای خلیلزاد نیز میگوید: در آن زمان، صحبتهایی از ورود وی به منطقه سبز بود.همانقدر که مقامات آمریکایی سلیمانی را به جنگ افروزی متهم میکنند، او در ایجاد صلح نیز برای رسیدن به اهدافش فعال بوده است. او ماه گذشته در پایان دادن به درگیریهای نیروهای مقتدی صدر و نیروهای عراقی در بصره، نقشی حیاتی داشت؛ تهدیدی که میرفت ناآرامیهای آن گسترش یافته و پیامدهای وخیمی به ویژه برای منابع نفتی عراق در پی داشته باشد.
در نشست مهم دیگری که در نقطه مرزی ایران و عراق در مریوان انجام شد و به گفته منبعی که نخواست نامش فاش شود، در این دیدار، جلال طالبانی، درخواستی به ژنرال قاسم داده است، مبنی بر اینکه نبردها و ناآرامیها متوقف شود.به گفته این مقامات، سلیمانی نیز روز پس از آن، پیامی میفرستد و بلافاصله نبردها متوقف میشود...»
این دعاوی بی مستند ، به همان اندازه که ارزش خاصی ندارد ، برای یانکی های گاوچران سوژه ای مطلوب برای داستان پردازی و دشمن تراشی های هالیوودی است اما حقیقت آشکار برای تمام ایرانیان انقلابی این است که ، حاج قاسم سلیمانی ، ( هیولای افسانه ای و بد من داستان های کمیک استریپ که امنیت آمریکایی ها را بر هم می زند) یک بسیجی تمام عیار در میان سپاه بسیجیان ولایت است که تمام حیات خود را از ابتدای جوانی ، وقف نهضت حضرت روح الله کرده است.
قاسم سلیمانی ، نوجوان کرمانی بود که با بنایی تامین معاش می کرد. جنگ که آغاز شد ، خشت و گل و شاغول را کنار گذاشت و اسلحه به دست گرفت. زیاد طول نکشید که قاسم سلیمانی توان تشکیلاتی و رزمی خود را به فرماندهان جوان سپاه که سن وسالشان زیاد با قاسم تفاوت نداشت نشان داد. به این ترتیب قاسم سلیمانی به فرماندهی بسیجیان هم ولایتی خود رسید و پس از مدتی لشکری از کارگرزاده گان کرمانی داد که نام آن را «لشکر 41 ثارالله» نهادند. این لشکر در طول سال های دفاع مقدس ، درخشش اعجاب آوری از خود نشان داد نام خود را در تاریخ ایران و اسلام جاودانه نمود.
پس از پایان جنگ 8 ساله ، لشکر 43 ثارالله تحت فرماندهی سردار حاج قاسم سلیمانی که در معرکه مرزهای جوب آبدیده شده بود ، به زادگاه خود یعنی کویر تفتیده ایران بازگشت و وظیفه ایجاد امنیت و مبارزه با شرارت های اشرار هدایت شده از مرزهای شرقی کشور را بر عهده گرفت. این واقعیتی غیر قابل انکار است که هنوز هم مردم کرمان و سیستان و بلوچستان ، دوران حضور قاسم سلیمانی در مناطق شرقی و جنوب شرقی کشور ، از امن ترین ایام خود می دانند.
توانایی نبوغ آمیز قاسم سلیمانی در شناخت بافت مردمی خاص مناطق کویری و نوع زندگی عشیره ای حاکم در آن نواحی و تدابیر بی نظیر او در مدیریت امنیتی چنین مختصاتی ، او را به نگین درخشانی در میان یادگاران سال های دفاع و حماسه تبدیل نمود. قاسم سلیمانی که خود پرورش یافته شن های کویر و بزرگ شده رزق و روزی کارگری بود ، با اقتداری بسیجی که از سالیان جنگ تحمیلی به ارث برده بود ، عشیره ها و قبایل کویر را به انسجام و هماهنگی کم نظیری رساند و به مدد این تدبیر خود ، توانست اشرار و اراذل تحریک شده از خارج را ، از پشتیبانی داخلی و فضای تنفسی بومی محروم کرده و تنگنای سختی را بر آنان تحمیل نماید.
در سال 1379 بود که فرماندهی کل قوا ، حضرت آیت الله خامنه ای ، این بسیجی جان برکف ولایت را از کرمان به تهران فراخواند و او را به فرماندهی یکی از قوای پنجگانه سپاه پاسداران انقلاب اسلامی ، که در میان غربی ها از آن با نام «نیروی قدس» یاد می شود منصوب کرد. از آن زمان به بعد تا امروز ، سردار قاسم سلیمانی کمترین حضور را در عرصه رسانه های دیداری و شنیداری داشته است. گرچه مردم ایران و همرزمان او و هم ولایتی هایش همواره شاهد حضور او در عرصه حیات عادی در هیات ، مجالس عمومی و خصوصی خود هستند اما همین غیبت طولانی در جلوه گاه رسانه های عمومی ، او را برای غربی ها به شبحی مرموز تبدیل کرده است که سایه وار در کمین دشمنان نظام اسلامی می نشیند و ناگهان چون صاعقه بر سرشان فرود می آید.
گرچه با فرض درست بودن این فرضیات غربی ها ، چنین برداشتی از شخصیت قاسم سلیمانی برای آنان ترس آفرین است اما بی شک برای همه ایرانیان ، وجود سربازی دلیر با چنین توانمندی های غرور می باشد.
«ژنرال سلیمانی» ، این جنگاور تحت تعقیب شیطان بزرگ و نوچه هایش، برای فرزندان این آب و خاک ، همان «حاج قاسم» بسیجی آفتاب سوخته کرمانی است که چشم به آزادی قدس شریف دارد و اگر جنگ برای بسیاری از همرزمان او در سال 1367 به صورت پایان یافت، برای او آشکارا تا دو دهه بعد تداوم داشته است و او را باید بسیجی ای با 360 ماه سابقه حضور در منطقه عملیاتی دانست.
مشرق ، به پاس خدمات حسینی این سردار عاشورایی که خواب را از چشمان یزیدیان زمان ربوده است ، تصاویری کمتر دیده شده از ایشان را منتشر می نماید. امید است که خداوند جبهه نبرد اسلام ناب محمدی با کفر وشرک جهانی و اسلام آمریکایی را از حضور چنین سرداران پاکباخته ای خالی نکند. انشاءالله

این پنج تصویر ، تمام آن چیزی است که رسانه های خبری دنیا ، از ژنرال سلیمانی در اختیار دارند.

کویر زاده ای که مهیای نبرد شد.

بنای جوانی که لباس رزم پوشید.







آخرین تصویر منتشر شده از ژنرال بسیجی سپاه اسلام ، در تجمع یکصد هزار نفری بسیجیان- آذر ماه 1389

سردار قاسم سلیمانی در کنار پیر و مرادش
مِّنَ الْمُؤْمِنِینَ رِجَالٌ صَدَقُواْ مَا عَاهَدُواْ اللَّهَ عَلَیْهِ
فَمِنْهُمْ مَّن قَضَى نَحْبَهُ
وَمِنْهُمْ مَّن یَنتَظِرُ
وَمَا بَدَّلُواْ تَبْدِیلاً



پس از انجام فریضه نماز جمعه این هفته (دهم دی ماه) به امامت آیت الله سید احمد خاتمی ، از درب غربی دانشگاه تهران شعارهای "مرگ بر موسوی و کروبی" توجه همه را به خود جلب میکرد. باز هم دارودسته رزمندگان حزب الله بودند. حاج حسین الله کرم - حاج محمود ژولیده و دیگر سرداران ۸سال دفاع مقدس و همینطور سرداران ۸ ماه نبرد مقدس. جمعیتشان کم نبود بود. البته کسانی که فقط برای انجام نماز از طرف سازمان و نهاد های مختلف به زور آمده بودند، همگی خیلی زود به سمت خانه هایشان روانه شدند، ولی فدائیان رهبری، در هوای نسبتا سرد یک صدا فریاد میزدند "خونی که در رگ ماست هدیه به رهبر ماست".
این افراد همان هایی هستند که همیشه از طرف ضد انقلاب و البته بی بصیرت های خودی، "جمعیت افراطی" نامیده میشوند و بعضی وقاحت را تا بدانجا پیش میبرند که آنها را [نستجیربالله] خوارج می نامند. اما اگر کمی چشم باز کنند و گذشته را بررسی کنند، متوجه خواهند شد، قشری که بیشترین نفع را برای اسلام و انقلاب تا به حال داشته، همین "امت حزب الله" بودند.
روز جمعه امت حزب الله یک صدا شعار میدادند : "ای قوه قضایی ، مسامحه تا به کی؟" "فتنه گر عاشورا اعدام بایدگردد". بعضی که ادعای مصلحت اندیشیشان حال آدم و عالم را بهم زده شروع کردند به اشکال گرفتن که اینها افراطی اند، رهبری سکوت کرده، اینها چرا دائم میگویند اعدام اعدام!! یاد صحبت سردار سعید قاسمی افتادم : "سرباز نباید پشت رهبرش پنهان شود، سرباز باید مثل نورعلی شوشتری باشد که خود در سیستان بود و رهبرش در تهران." این ما هستیم که باید فضا را برای سخنرانی رهبری باز کنیم. این امت هستند که باید فضا را طوری نگه دارند که کسی جرأت نکند جام زهر به ولی فقیه تعارف کند. اگر مردم کوفه، همه عمار و میثم بودند، چه کسی میتوانست بر أمیرالمؤمنین (ع) مسئله ای را تحمیل کنید. اگر همه محمد منتظری و احمد متوسلیان و مرضیه دباغ بودند، چه کسی میتوانست جام زهر به امام خمینی (رضوان الله تعالی علیه) بنوشاند! مهم هم نیست چه برچسبی به ما زده خواهد. استاد عزیزمان حاج حسین شریعتمداری بسیار زیبا گفتند: "این لباس شخصی ها همان بسیجی های طرفدار ولایت و انقلاب هستند، مگر فتنه گران سبز یونیفورم اسرائیل به تن کرده بودند؟!" اگر از دید آنها ما نیروی فشار و ضربت و ... هستیم، به نیروی فشار بودنمان افتخار میکنیم و با ضربت هرچه بیشتر، باتوم هایمان را بر سر دشمنان ولی فقیه خواهیم کوبید.
امت حزب الله مثل بعضی اسلام نماهای بی بصیرت و بی عرضه نیستند که در روز عاشورای ۸۸ هم یک گوشه بایستند و نظاره گر حمله به دسته های عزاداری باشند که مبادا خشونتی به وجود بیاید یا وحدت از بین برود. خیر ! امت حزب الله خون فتنه گران را در شیشه میریزند و در یک ساعت - که هیئتهای عزاداری را تعطیل کردند- همه آنها را فراری میدهند. متأسفانه کسانی که ادعای روشنفکری و تعقل گرایی دارند، در عمل همیشه گند زده اند. بسیجی واقعی اهل سریع و به موقع عمل کردن است. بسیجی و حزب اللهی برای حق، هزینه که هیچ، جانش را دو دستی تقدیم میکند و مثل مصلحت اندیشان دروغین، بزدل نیست. متأسفانه بعضی دوستان [نما] ترس از هزینه دادن را مصلحت مینامند، و جالب ترست ، هنگامی که دستشان رو میشود میگویند : "فقط نظر ما اینگونه نیست، نظر مقام معظم رهبری نیز همین است." امروزه هزینه کردن از رهبری مُد شده است، و البته تنها در قشر خاصی یافت نمیشود. از بسیجی [نما] و دانشجو و استاد دانشگاه گرفته، تا نماینده مردم تهران در مجلس شورای اسلامی !
و ما همان هاییم که پرچم اسلام را در آن سوی افق بر زمین خواهیم کوبید...