تبليغاتX
.::شيعه سياسي::.

 

«ان الله لا يغير ما بقوم حتي يغيروا ما بانفسهم» سوره رعد ۱۱

 خداوند حال و وضعيت قومي را تغيير نمي دهد تا خود موجب تغيير وضعيت خويش شوند.

 شاید درک این آیه شریفه برای نسل ما جوانتر ها - که انقلاب اسلامی ۵۷ را درک نکرده ایم- دشوار تر باشد، ولی به یقین اگر وقایع دودهه اخیر را بررسی کنیم برایمان روشن میشود که چه تحول عظیمی رخ داده است.

 جام زهر را به حضرت امام (رض) دادند، جنگ به پایان رسید، اکثریت به فکر دنیا و مافیها بودند و کسانی که به فکر امام (رض) و آرمانهایش بودند، بواسطه سیاست های تعدیل اقتصادی دولت کارگزاران زیر چرخ دنده های توسعه له شدند. بسیجی ها در نماز جمعه جلمبر نامیده شدند و زمزمه های تنش زدایی در عرصه سیاست خارجی برای نخستین بار بطور جدی شنیده می شد و در یک کلمه می شد اضمحلال اسلام ناب و پیدایی اسلام آمریکایی را در آن دوران آشکارا دید. پس از این دوران، دولتی بر سر کار آمد که نه تنها بویی از اسلام ناب نبرده بود، بلکه بویی از اسلام آمریکایی هم نبرده بود، بطوری که وزیر فرهنگ و ارشادش هرچه را که نام اسلام را حمل میکرد - اعم از اسلام ناب و اسلام آمریکایی - از بین برد!

یکی از مقاطعی که در تاریخ انقلاب اتفاق افتاد که قبل از آنکه شعار دهند، عمل کنند و بعد شعارش را سر دهند، در فاصله زمانی دوم خرداد ۷۶ تا ۸۴ بود چون این بار اصلاح طلبان در عمل ثابت کردند "مرگ بر اصل ولایت فقیه" و سپس در سال ۸۸ شعارش را سر دادند. هرکاری توانستند کردند، از تحصن در مجلس و تماس با کنگره آمریکا گرفته تا استیضاح امام زمان(عج) ! مبارزه علیه کفر و شرک و متجاوزان برایشان مفهومی نداشت و در نهایت نیز نامه ننگین 2003 از دستگاه سیاست خارجی آن بیرون آمد که از موضع ذلت به آمریکا تعهد می داد تا حزب الله لبنان را خلع سلاح کند. بخشی از نامه:

  - قطع هر گونه كمك مادي به فلسطيني‌ها (حماس و جهاد و ....) از طرف خاك ايران و اجبار اين گروه‌ها كه اقدامات خونبار را قطع كنند عليه مردمي كه در مرزهاي 1967 قرار دارند.

  -  كاري كنند كه حزب الله يك گروه سياسي- اجتماعي در لبنان شود.

 و این چنین مقاومت مردم مظلوم فلسطین را اقدامات خونبار ، و ذلت در سیاست خارجی را صلح و گفتگوی صلح آمیز نامیدند.

  اما در چنین فضایی سوم تیر 84 رقم خورد و به یکباره بسیاری از معادلات سیاسی کشور تغییر کرد و رویکرد ارزشمدارانه دولت نهم مهم ترین شاخصه این فضا بود. و این چنین است که اسلام ناب، حصر و مرز نمیشناسد و همه را در جای جای دنیا مجذوب خود میکند، زیرا از ارکان اسلام ناب این است که : "ملی گرایی اساس بدبختی مسلمین است. تا کفر هست مبارزه هست و تا مبارزه هست ما هستیم و ..." که به جای ننگ و حقارت در برابر دشمنان ، به انسان عزت میدهد.

 استقبال مردم لبنان ، استقبال از اسلام ناب بود. استقبال از سرباز ولایت فقیه بود. این نشانه ی این است که مردم جهان به اسلام ناب علاقه مندند، از اسلام متحجرین مقدس نما تنفر دارند و همه دلشان برای یک حکومت اسلامی می تپد. دیگر منطق دگم جدایی دین از سیاست و درست نبودن حکومت دینی جایی در بین امت اسلامی ندارد و انشالله به تدریج باید خود را برای حکومت بزرگتر حاضر کنیم.

 "ان الله لایخلف المیعاد"


 پی نوشت: روز به روز حس میکنم ظهور نزدیکتر است. فقر در جامعه بیداد میکند. مردم  مضطر شده اند ...

حدیث نفس : پنجره فولاد رضا برات کربلا میده   ***   هرکی میره به کربلا از حرم رضا میره

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم مهر 1389ساعت 13:39  توسط مهند حامد  | 

مراسم آشنایی با گفتمان بسیج دانشجویی روز دوشنبه ۱۹/۷/۸۹ در دانشکده حقوق و علوم سیاسی ، توسط بسیج دانشکده برگزار شد. در این مراسم به ترتیب آقایان : وحید جلیلی (سردبیر مجله راه و مسئول جبهه گفتمان انقلاب اسلامی) - دکتر وحید یامین پور (استاد دانشگاه و مجری برنامه دیروزامروزفردا) و حسین قدیانی عزیز (که معرف حضور همه است!) سخنرانی کردند.

 

من هرچه سعی کردم این فایل را کانورت و اضافه هایش را قطع کنم نشد، لذا همان فایل را با همان اضافات گذاشتم.

خواندن دل نوشته ی حسین قدیانی از دقیقه ۵:۲۲ شروع میشه و دقیقه ۳۶:۲۰ تمام میشود.

برای دانلود نوای داش حسین اینجا کلیک کنید!

(خییییییییییییییییییییییییییییلی زیبا بود)

بعد از مراسم هنگامی که با دوستان در حال خارج شدن از دانشگاه بودیم، تا وسایل نقلیه(موتورسیکلت) را بیاورند، یک عکس دو نفری از حسین قدیانی و وحید یامین پور با موبایلم انداختم.

(اینکه میبینید کیفیت عکس پایینه، بخاطر اینه که موبایلمون مستضعفانست، دوربینش خیلی ضعیفه)

(در ضمن آدرس وبلاگم رو هم توی عکس گذاشتم که اگر دوستان احیانا عکس فوق العاده هنری خواستند، با موبایلم براشون بگیرم)

+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم مهر 1389ساعت 0:30  توسط مهند حامد  | 

یکی از مراکز مهم القاعده در جهان پاکستان است که تعداد زیادی از انفجاراتی که بر اثر آن شیعیان به شهادت میرسند، توسط انتحاریونی پاکستانی صورت میگیرد. از سوی دیگر نیز بسیاری از مراسم های مذهبی و تعظیم شعائری که توسط شیعیان در پاکستان انجام میگیرد، با سرکوب مواجه میشود اما با این حال به یکباره مرجع تقلید و رهبر شیعیان جهان حمایت خود را از مردم سیل زده این کشور اعلام میکند و بر مظلومیتشان اشک میریزد.

تمامی اعمال و حرکات مقام معظم رهبری زیر ذره بین است و از طرفی ایشان هم هیچ یک از اعمالشان بی دلیل  نیست. لذا هدف و نیت اصلی ایشان از مطرح کردن مسئله پاکستان با وجود سلفی بودن مردم این کشور فقط توسط خود ایشان قابل تبیین است اما آنچه که در حد فهم و شعور نگارنده از این عمل است، در چند سطر نگاشته می شود:

1. اکثر قریب به اتفاق مردم پاکستان در فقر شدید به سر میبرند؛ فقر مادی و فرهنگی و فکری و اطلاعاتی و ... نکته مهمتر آنکه فقری که بر مردم این کشور حاکم است بیش از آن چیزی است که توده مردم ایران تصور می کنند لذا  وهابیون کشورهایی مثل عربستان و امارات با سواستفاده از این معضل در پاکستان و جوامع نظیر آن، سالهاست که از فرصت استفاده کرده و مبلغان خود را همراه با جیبهایی پر از پول به این مناطق میفرستند. و این در حالی است که شیوه مبلغان وهابی در تبلیغ – بر خلاف علمای شیعه که حقیقت دین خود را تبیین میکنند – افترا و تهمت و دروغ بستن به دیگر ادیان و مذاهب علی الخصوص شیعیان است.

2.در جوامعه قبیله ای  مثل پاکستان، اگر رئیس عشیره یا قبیله مذهب خود را تغییر دهد، همه اعضای قبیله مجبورند مذهب خود را به پیروی از وی تغییر دهند. رؤسای قبایل هم با توجه به تخریبهایی که علیه شیعیان صورت میگیرد و از طرفی طمع به ثروت فراوانی که به آنها داده میشود، مذهب خود را تغییر میدهند و گمان میکنند مبلغان وهابی سعادت دنیوی و اخروی آنها را خواستار هستند، لذا عدم دسترسی به علمای شیعه و دیگر مذاهب و هجوم و تکرار بیش از حد شبهات باعث میشود باور اینکه شیعیان رافضی و مرتد و منحرف از دین هستند تمامی وجودشان را فرا گیرد ، حقد و عقده علیه شیعیان از آنها فوران کند و از بین بردن شیعیان مهمترین دغدغه شان شود و جان و مال خود و خانواده خود را در اختیار اهداف پلید وهابیان و سلفیان پست قرار دهند.

با این اوصاف بیان مقام معظم رهبری در حمایت از مردم مظلوم پاکستان ، همه آن باورهای غلطی که توسط مبلغان وهابی ارائه شده بود، فروریخت و مردم پاکستان حقیقت شیعه را دریافتند و اگر اینبار سیل هجوم به تشیع از سوی مردم این کشور افزایش یافت ، تعجب نکنید.

از طرف دیگر مرام و مسلک اسلام رحم کردن به دشمنان است، چه برسد به مسلمانان همسایه، و اینکه مقام معظم رهبری برای مردم پاکستان اشک میریزد، با توجه به رفتار پیامبر گونه ایشان، امر عجیبی نیست و اتفاقا سکوت ایشان باعث تعجب میشد. اسلام دین رحمت است. عبدالله بن عوف نقل میکند: در جنگ صفین معاویه آب فرات را بر سپاه امام علی (ع) بست و میخواست آنها از شدت تشنگی بمیرند. امام علی (ع) به وی پیغام فرستاد که آب را باز کند، اما وی قبول نکرد. امام علی (ع) نیز گروهی را به فرماندهی امام حسن (ع) به سوی فرات فرستاد و آن را از محاصره سپاه معاویه در آورد . سپس آب در اختیار طرفین قرار دادند ...

 


پی نوشت: دوستانی که توقع نوشته های علمی از این حقیر دارند، باید عرض کنم : زهی خیال باطل!

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم مهر 1389ساعت 0:22  توسط مهند حامد  | 

آمد نشست کنارش.همین که روزنامه را گرفت جلوی صورتش شروع کرد به غر زدن:«بازم این هفته دفاع مقدس(!)رسید.کل زندگیمون شد جنگ.یارو رفته جنگیده مُرده تموم شده حالا بعد 30سال هم اینا ولشون نمیکنن.بابا دست از سر مردم بردارید.بذارید زندگیشونو بکنن...»وقتی دید به حرفهایش گوش می کند روزنامه را بست و گفت:«طرف جنگیده یه تیر خورده تو فلان جاش الان داره قد خون باباش پول میگیره.به موقعشم پارتی بازیشو می کنه.»لبخندش را که دید سری تکان داد و ادامه داد:«والا به خدا!مردم دنبال یه لقمه نون شبن که ببرن برا زن و بچه شون اونوقت آقا صبح تا شب زیر باد کولر لم داده،آخر ماهم پول یه چاه نفت تو حسابشه.حرفم که بزنی میگن آره!ما جوونیمونو دادیم و اِله ایم و بِله ایم.یکی نیست بگه آقا به من چه تو جوونی چیکار کردی.اصلا میخواستی نری؛والّا!»

خیلی وقت بود که لبخند از چهره اش رفته بود ولی این جمله آخر دیگر نگذاشت ساکت بنشیند و به حرفهای او گوش کند.برای همین با لحنی آرام گفت:«نه دادش اینطوریام که شما میگی نیست.قضیه همچین بی ارتباط به من و شما هم نیست.وقتی خیلی از همون به قول شما مفت خورا تو اتاق اکسیژن بیمارستان له له می زنن تا یه نفس راحت بکشن یعنی همچینم بی ارتباط به ما نیست.همین که می بینین 20سال آزگار یه دختر بچه داغ دیدن بابای شهیدشو داره یعنی قضیه کاملاً به ما ربط داره.وقتی یه زن جوون که هنوز دو سال بیشتر از ازدواجش نگذشته بیوه میشه و همه زندگیش میشه یه قاب عکس روی طاقچه خونش یعنی من و شما هم تو افسردگی اون بیچاره شریکیم؛آخه شوهر اون زن و پدر اون دختر بچه تو جبهه هایی شهید شدن که اگه نبودن معلوم نبود ما الان کجا بودیم.»

تکان مختصری خورد ،عینکش را بالاتر داد و ادامه داد:«ببینم میدونید تو چهار متر جا سه روز تنها و بی آب و غذا موندن و آخر سر هم از تشنگی تلف شدن یعنی چی؟میدونید زیر آب گیر خورشیدی و سیم خاردار بیافتی ،هیچ کاری هم نتونی بکنی،آخرش هم تیکه های جنازه ات لای همون سیم خاردارا و خورشیدیا پیدا بشه یعنی چی؟تا حالا دوشکا دیدید؟باهاش هواپیما رو تو آسمون میزنن.فکر کن ببینم اگه از پنج متر فاصله دوشکا بخوره وسط جمجمه ات از سرت چی می مونه؟چه حالی بهت دست میده وقتی می بینی ده پونزده تا از رفیقای قدیمیت که همین دیشب باهم شام خوردید جلوی چشمات زیر شنی تانک بعثی له بشن،تیکه تیکه بشن تو هم هیچ کاری ازت بر نیاد و فقط فریادای سوزناکشونو بشنوی...؟تا حالا از نزدیک مین دیدی؟میدونی برا باز شدن یه معبر 10نفر تو 2دقیقه برن رو مین و آش و لاش بشن یعنی چی...؟»
چهره اش دیگه اصلا آرام نبود.شده بود یک پا راوی جنگ.«آره راست میگی. به ما چه که اونهمه آدم زندگی و جوونیشونو گذاشتن تا اسلام سرپا بمونه.به ما چه که اون مادر،ثمره جوونیشو با دست خودش میفرسته جبهه و موقع خداحافظی با چشمای پر اشک بغلش می کنه و تو گوشش میگه:مادر اگه شهید شدی یادت نره منو شفاعت کنی...مادرم میگفت همون سالها روز اول مهر یه دختر بچه 7ساله اومد پیشم و گفت:خانم اجازه.میدونید بابای من رفته پیش خدا؟تازه هم رفته ها.همین چند روز پیش...»

اشک و سرفه دیگر امانش نداد.سرش را گذاشت روی زانو و هق هق کنان شروع کرد به سرفه تا آن مرد فرصتی پیدا کند برای رفتن.رفت ولی کلی خاطره با خودش برد تا یادش بماند بخاطر شهداست که زنده است.و یادش می ماند که زندگی بی شهدا ننگ است....


من زنفس خود بسی دارم گله

عاقبــت مانــدم عقب از قــافـله

شادی روح شهید مهدی بیات صلوات . . .

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفتم مهر 1389ساعت 23:5  توسط مهند حامد  | 

 

زن مؤمنه محترم است. در ابتدای رسیدن به سن بلوغ - یعنی ۹ سالگی - باید احترام او را حفظ کرد و نامحرم به او نگاه نکند. حتی اگر بچه است و در تو اثری ایجاد نمیکند، باز هم باید احترامش را نگه داشت. حتی اگر حالت هم به هم بخورد، باز هم نباید نگاه کنی.

 

پسر شیخ حسنعلی نخودکی اصفهانی هنگامی پدرشان در بستری بیماری به سر میبردند، به ملاقات پدر رفت. پدرشان به وی با غضب گفتند : "چرا در راه به نامحرم نگاه کردی؟" پسر جواب داد: " نگاه نکردم، داشتم گوشه ای از خیابان را نگاه میکردم که ناگهان چشمم به نامحرم افتاد و زود رویم را برگرداندم." شیخ حسنعلی جواب داد:" مگر تو در آن گوشه ی خیابان کاری داشتی که آنجا را نگاه میکردی؟ دلیلی برای نگاه کردن به آن گوشه خیابان وجود نداشت".

نکته ی مهم:

نگاه اتفاقی به صورتی که انسان زود رویش را برگرداند، از نظر شرعی ایرادی ندارد، ولی بر حضور قلب در هنگام نماز خواندن و بر گریه بر امام حسین (ع) تأثیر بسیار زیادی دارد. اینکه میبینی در نماز حواست جمع نیست، به همین نگاههای اتفاقی باز میگردد، آنهایی که مستقیم نگاه میکنند که اصلا مورد بحث ما نیستند.

 

+ نوشته شده در  جمعه دوم مهر 1389ساعت 13:14  توسط مهند حامد  | 
 

و ما همان هاییم که پرچم اسلام را در آن سوی افق بر زمین خواهیم کوبید...