تبليغاتX
.::شيعه سياسي::.

یک سری افراد که رشته ی علوم سیاسی و یا مشابه آن را خوانده اند و داعیه روشنفکری دارند، فکر میکنند هرچه میگویند درست است. در تصمیم گیری هایشان فقط به عقلانیت ناشی از علوم غربی نگاه کرده و به معنویات هیچ توجهی ندارند. البته طبیعی است، کسی که تمام فکر و ذکر و هم و غمش میشود دروسی که پایه و اساس اسلامی ندارند و با آنها اُنس میگیرد، نتیجه اش بهتر از این نخواهد بود. این نوع افراد دائما از نظام و دولت برائت میجویند و آنها را به نادانی و کار نابلدی متهم میکنند. ولی خود چه کرده اند و در زمانی که دولت اصلاحات - که همفکر خودشان بود - روی کار بود، چه کار مفیدی انجام داده اند؟ آیا غیر از این بود که سیاست خارجی عقلانی آنها، منجر به بسته شدن نیروگاهها شد؟ آیا غیر از این است که سیاست خارجی آنها به تضعیف - هرچند کوتاه مدت - اسلام و مسلمین در سراسر دنیا منجر شد؟

به لطف پروردگار، آن دوران ننگ که سرعت پیشرفت اسلام را کاسته بود به سر رسید. اکنون حضرت آقا بسیار بسیار راحت تر از گذشته در مورد سیاست داخلی و خارجی اظهار نظر میکنند، زیرا کسانی هستند که برای حرف ایشان ارزش قائل باشند و آن را عملی کنند. (به جز مواردی اندک!!)

باراک اوباما از ابتدای دوران ریاست جمهوی اش در ژانویه ۲۰۰۸ م همواره دم از صلح ، دم از پایان جنگ و شروع دوستی بین المللی میزد. افراد دسته ی اول (آنهایی که داعیه روشنفکری دارند) با عقل ناقص خود فکر کرده و با خود گفتند اوباما همان مصلح جهانی است. در همان زمان مقام معظم رهبری بارها و بارها تأکید کردند : گول ظاهر اینها را نخورید، اینها دروغ میگویند. (نقل قریب به مضمون) ولی مدعیان روشنفکری با خود گفتند: این بنده خدا، تفکر سنتی دارد، درس حوزه خوانده و از علوم سیاسی و حکومت داری که ما خوانده ایم سر در نمی آورد. ما تاریخ بین الملل را خوانده ایم، قطعا در مباحث دیپلماسی از وی متبحر تر هستیم. یک سال گذشت، و کم کم چهره اصلی باراک اوباما هم رو شد. مدعیان عقل ، به همان حرف حضرت آقا رسیدند و  همه فهمیدند همانطور که سگ برادر شغال است، اوباما برادر بوش بوده و همان سیاست و جنایت را در پیش گرفته است.

رهبر معظم اسلام میفرمایند: " جبهه‌ى مقابل ما از عقبه‌ى مردمى در دنيا بكلى محروم است. يعنى شما هيچ كشورى را پيدا نميكنيد كه مردم آن طرفدار رژيم ايالات متحده‌ى آمريكا يا رژيم غاصب صهيونيستى باشند. اينها هيچ جا عقبه‌ى مردمى ندارد؛ حتّى آنجاهائى كه دولتهايشان متعصبانه از اينها دفاع ميكنند، مردمشان نسبت به اينها مخالفند؛ با اينكه خيلى‌شان غير مسلمانند ... بهه‌ى مقابل ما در بين ملتها منفورند. فقط اين نيست كه طرفدارى از آنها وجود ندارد؛ نفرت از آنها وجود دارد، پرچمشان را آتش ميزنند، عكسشان را آتش ميزنند، آدمَكشان را زير پا مى‌اندازند. اين، وضع آنهاست. با همه‌ى تلاشهائى كه كردند، هنوز نتوانستند اين بختك سنگين ركود اقتصادى و وضع بد اقتصادى را برطرف كنند. اين طرف قضيه، اين پديده‌ى دوم، عكس است. جمهورى اسلامى و نظام اسلامى در يك حركت صعودى دارد حركت ميكند. منحنى به سمت بالاست؛ در همه‌ى قسمتها همين جور است. ما از لحاظ پيشرفتها وضع بسيار خوبى داريم. عقبه‌ى نظام جمهورى اسلامى در بين كشورها بى‌نظير است. یعنى مردم جمع ميشوند، اظهار ارادت ميكنند. تجربه‌هاى سياسى‌مان، تجربه‌هاى موفقى است." (۷رمضان۱۴۳۱)  ولی مدعیان روشنفکری که مدعی عقل کامل بودن هم بودند و هنوز هستند! با خود میگویند : این بنده خدا از اخبار چیزی نمیداند و همه خبرها را اشتباه به وی میرسانند. اما این حرف آنها حرفی است مانند نق زدن یک بچه، هیچ دلیلی برای حرف خود ندارند، صرفا فقط یک ادعا میکنند. در آن طرف حضرت آقا تأکید میکنند این آمارهایی که ارائه میشود، آمارهای خود بیگانگان در مورد جمهوری اسلامی است، ولی بازهم قبول نمیکنند. "فی قلوبهم مرض فزادهم الله مرضا"

دسته دوم برای حرف ولی فقیه خود جان خود را هم فدا میکنند. گاهی اوقات بعضی از آنها هنگامی که ولی امر سکوت کرده، برای خود تحلیل هایی میکنند که البته نیتشان خالص است، ولی خب ممکن است تحلیل و اجتهادشان اشتباه باشد. چند وقت پیش آقای دکتر احمدی نژاد عزیز گفتند: ما حاضریم با آمریکا مناظره کنیم (نقل قریب به مضمون). یعنی از مناظره با آمریکا هیچ ابایی نداشته و هر وقت آمریکا حاضر باشد آمادگی مناظره با آنها را داریم. از این حرف رئیس جمهور بسیار استقبال شد. شاید هرکسی با شنیدن ای سخن، در ابتدا پس از اندکی تأمل بگوید احمدی نژاد با قوه خطابه خود قطعا در مناظره با اوباما پیروز خواهد شد و این برای جمهوری اسلامی یک افتخار به حساب می آید. اما مدتی نگذشت که  حضرت آقا در دیدار با کارگزاران نظام، مسئولین را از مذاکره با آمریکا منع کردند. به گفته ایشان: "نگاه ايالات متحده‌ى آمريكا به نظام اسلامى، نگاه نفى موجوديت است؛ اين را در طول سالها كاملاً فهميديم. البته خودشان ميگويند نخير، تغيير رفتار. تغيير رفتارى كه آنها ميگويند، اگرچه هميشه هم روى آن پافشارى ندارند، معنايش نفى هويت است. يعنى آن رفتارهاى اصلى‌اى كه شاخص اسلامى بودن است، بايد تغيير پيدا كند. ما هم نگاهمان به آمريكا، نفى موجوديت استكبارى آمريكاست؛ و الّا رژيم آمريكا و دولت آمريكا يك كشورى است مثل بقيه‌ى دولتها. استكبارى بودن آمريكا، سلطه‌ى جهانى بودن، ابرقدرتى آمريكا، از نظر ما مردود است؛ ما قبول نداريم. پس اين شد مخالفت بنيانى." به زبان ساده تر یعنی آمریکا هیچ وقت صلاح مملکت اسلامی را نمیخواهد.توبه گرگ مرگ است !

آمریکا از مذاکره به ایران، هدف خاصی مانند تفاهم و صلح و ... را دنبال نمیکند، بلکه فقط به دنبال مذاکره است. به دنبال مذاکره با جمهوری اسلامی است ، تا به جهانیان اثبات کند صلح طلب است. وگرنه آمریکا میخواهد سر به تن ایران اسلامی نباشد و به هیچ وجه حاضر نیست اقدامی انجام دهد که در آن حتی  ذره ای منافع ایران اسلامی باشد.


پی نوشت:

بخاطر مریضی ای که دارم، مطلب فوق از انسجام واحد برخوردار نشد. ببخشید.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه سی و یکم مرداد 1389ساعت 17:45  توسط مهند حامد  | 

مقدمه:اگر من احمدی نژاد را دوست دارم، بخاطر سیاستهای استکبار ستیزانه ایشان است. اگر فردی مثل حسین قدیانی عزیز را دوست دارم ، به این دلیل است که وی در همه مطالبش سران فتنه را میکوبد و حرفهایش حرف دل مانیز است. خب اگر یک روزی [بر فرض کاملا محال] احمدی نژاد سیاست استکبار ستیزانه خود را کنار گذارد و حاضر شود با اسرائیل هم مذاکره کند، خب طبیعتا علاقه ی شدید قبلی را نسبت به وی ندارم!

۱- در حال حاضر روحیه نفاق محسن رضایی، فقط برای بی بصیرت ها آشکار نیست. زیرا همه بر این مسئله واقف هستیـم که ایشان یک بار جام زهر را به حضرت امــام (رض) دادند، و یکبــار هم جام زهــر را به  حضرت آقا (حفظه الله) تعارف کردند.

۲- از طرفی در مورد مواضع  قالیباف در بعد از انتخابات شبهه بسیار زیاد است، اما با وجود همه ی این شبهه ها قالیباف آدمی نیست که بخواهد به حضرت آقا (حفظه الله) جام زهر بدهد و در قیاس با محسن رضایی صد در صد ولایی تر و مخلص تر است.

۳- در روز تشییع شهدا (در ایام فاطمیه ۸۹) دکتر حاج حسین الله کرم، انتقادهای شدیدی به قالیباف کرد. برای بنده و امثال بنده عجیب نبود و اتفاقا همین مواضع حاج حسین الله کرم مارا شیفته خود کرده است. استاد حاج منصور ارضی هم چند سال پیش - فکر میکنم سال ۸۵ یا ۸۶ بود- در روز عرفه انتقادهای بسیار بسیار تندی به قالیباف بیان کرد و باز هم برای ما تعجب آور نبود.

۴- چند شب پیش - شب اول ماه رمضان - با دوستان در گوشه ی حیاط مسجد ارک نشسته بودیم، که ناگهان صحنه ای دیدیم که چشمانمان از حلقه بیرون زد. محسن رضایی وارد مسجد ارک شد اما تنها نبود، بلکه همراه او حاج حسین الله کرم هم وارد شد و با هم صحبت میکردند و خوش و بش میکردند!!! پس از دیدن این صحنه دلخور شدیم و با یکی از دوستان از مجلس خارج شدیم. بعد دوستان برایم تعریف کردند، پس اتمام مراسم تعدادی بچه حزب اللهی، محسن رضایی را با شعار "مرگ بر منافق"  بدرقه کردند. در مراسم شب بعد حاج منصور ارضی در پشت بلندگو از افرادی که شعار "مرگ بر منافق" را بر علیه محسن رضایی سر دادند،شدیدا گله کرده است!!!! عجیب است چرا فردی مثل محسن رضایی که جرمش چندین برابر جرم قالیباف است این چنین مورد حمایت قرار میگیرد!! و قالیباف این چنین مورد انتقاد قرار میگیرد.

۵- من خودم شخصا خیلی خیلی خیلی زیاد به حاج حسین الله کرم علاقه و ارادت دارم و حتی دوستانی که با من هستند از  میزان کثرت علاقه بنده به ایشان مطلع اند. اما من حاج حسین الله کرم را بخاطر خار بودن در چشم اصلاح طلبان دوست دارم. به این دلیل به وی علاقه دارم که میگویند وی قاتل و  فرمانده ی لباس شخصی هاست، که به نظر این بزرگترین افتخار برای یک فرد انقلابی میتواند باشد که هم ضدانقلاب را به هلاکت برساند و هم فرمانده نیروهای مخلص باشد. چیزی که به علاقه من به حاج منصور ارضی می افزاید ، این است که وی قمه به دست مانند دیگر نیروهای مخلص در میدان جنگ با منافقین حاضر شد. باعث افتخار است که مداحان ما اینگونه بصیرت دارند و با چوب و چماق و قمه در میدان جنگ حاضر میشوند و بر سر ضد انقلاب میکوبند.اما حالا چه شده که این دو عزیز و این دو بزرگوار اینطور از محسن رضایی - که دلایل منافق بودنش در ابتدا ذکر شد - حمایت میکنند، الله اعلم.

نتیجه - من حسین الله کرمی دوست دارم که فرمانده لباس شخصی ها باشد. من حاج منصوری دوست دارم که با چماق بر سر ضد انقلاب بکوبد.

 



پی نوشت:

۱- ما اگر با ضد انقلاب و ضد دین برخورد فیزیکی میکنیم، پشت سر این برخوردها  هم منطق اسلامی وجود دارد و هم منطق ارسطویی، و قبل از برخورد ، هزاران بار تذکر لسانی داده میشود.

۲- این متن صرف یک سوال و یا انتقاد به دو شخصیت بزرگوار حاج منصور ارضی و حاج حسین الله کرم بود، ولی من همچنان معتقدم تار موی حاج منصور و حاج حسین می ارزد به کل وجود سران فتنه.

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم مرداد 1389ساعت 4:5  توسط مهند حامد  | 
 

با سلام و عرض ادب و احترام -با توجه به نزدیکی ماه مبارک رمضان چنانچه توصیه خاصی برای آمادگی لازم و درک بهتر لیالی قدر دارید بفرمایید-باتشکر

 

حضرت آیت الله جاودان (حفظه الله) فرمودند:

سلام علیکم و رحمة الله

ماه مبارک رمضان ماه ضیافت الهی است برای ضیافت باید پاکیزه شد پس باید توبه کرد و گناهان را ترک نمود و این اولین و مهمترین شرط است دل را از کینه و حسد پاک نمود - حق و حقوقی از مردم اگر بگردن دارید بپردازید و حلالیت بطلبید غیبت تهمت تمسخر و توهین و امثال این ها چیزهائی هستند که حق مردم اند اگر وجود دارد یعنی یک وقت غیبت کسی کرده اید یا شنیده اید یا توهین و... این ها حق مردم است بروید رضایت و حلالیت بطلبید . این ها آدم را برای ورود به ماه مبارک آماده می کند. دقت کنید، این چند خط را چند بار مطالعه کنید موفق باشید.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم مرداد 1389ساعت 19:4  توسط مهند حامد  | 

باید بحث عدالتخواهی و مبارزه با فساد اقتصادی یک گفتمان عمومی در مردم شود و همه مردم و توده ها به میدان بیایند... شما فرض کنید اگر هر کسی در هر شهری اگر یک فسادی را دید نسبت به آن سکوت نکند و از طریق قانونی و نه بیش از آن، به آن اعتراض کند. خوب طبیعتا وضع خیلی بهتر از این می شود تا اینکه ما همه چیز را فقط از مسئولین انتظار داشته باشیم.

چرا این همه حزب اللهی داریم اما همه ما پای این مسایل نمی ایستیم؟

(گوشه ای سخنان طلبه سیرجانی)

"والمؤمنون‏ و المؤمنات‏ بعضهم‏ اولياء بعض‏ يامرون‏ بالمعروف‏ و ينهون‏ عن‏ المنكر"

بعد از مناظره آقای دکتر احمدی نژاد و موسوی، به سمت حرم مطهر حضرت امام روح الله (رض) رهسپار شدم، که به دلیل کاری که برایم پیش آمد مجبور شدم حدود ساعت ۲ بامداد به سمت منزل حرکت کنم. وقتی به میدان ولیعصر رسیدم، ناگهان دیدم راهپیمایی خیابانی صورت گرفته و طرفدار دو کاندید شعار سر میدادند. نود درصد شعارهایی که طرفداران آقای دکتر احمدی نژاد سر میدادند، در رابطه با مفاسد اقتصادی بوده و شعاری که بیشتر به چشم میخورد ، "دزدگیر ۸۸" بود. همه از این که  آقای دکتر احمدی نژاد از آقای هاشمی اسم برده بود، بسیار بسیار خوشحال بودند. همه فکر میکردند بعد از اینکه آقای دکتر احمدی نژاد به دومین دوره ریاست جمهوری اش منتصب شود، شاهد محاکمه فرزندان آقای هاشمی خواهند بود. اما انصافا بعد از انتخابات چند نفر پای کار بودند که آقای دکتر احمدی نژاد این موضوع را پیگیری کند؟ نه اینکه پیگیری نکرد، ولی خب مردم دیگر مثل آن شب که جو گیر شده بودند، حمایت نکردند. اگر مثل همان شب همه شعار دزدگیر۸۸ را ادامه میدادند، الان وضعیت بهتر بود.

اکنون یک دزدگیر مدرن تر پیدا شده، معروف به "طلبه سیرجانی". یک آقایی روحانی، با چهره ای دلنشین و نورانی. هیچ کسی  زمین او را تصاحب نکرده، بلکه زمین همشهریانش را تصاحب کردند، اما از آنجایی که غیرت حیدری در خون ایشان جاری بود، نتوانست بی تفاوت بنشیند و تماشا کند بلکه مبارزه خود را علیه ظلم و ظالم و آغاز کرد. هرکاری کردند مانع حرکت او بشوند، نتوانستند. با زور فایده نکرد، با تطمیع فایده نکرد، با به زندان انداختن فایده نکرد. به عبارتی، خلوص نیتش برای همگان ثابت شد و مهمتر از همه اینکه حضرت آقا پیغامی با عنوان «شکرالله مساعیک» برای ایشان فرستادند.

ایشان وقتی از قم به سمت تهران راه پیمایی خود را آغاز کردند، چند نفر از جوانان با غیرت، من جمله وحید اشتری عزیز،  وی را همراهی کردند. مراسم استقبال ایشان در مرقد حضرت امام روح الله (رض) برگزار شد، که جمعیتی حدود ۱۰۰ نفر از برادران دانشجو و متعهد در این مراسم حضور یافتند و انصافا مراسم خوبی برگزار گردید. بعد از مراسم چندین سایت خبری و وبلاگ، خبرهای مراسم را پوشش دادند و والسلام. طلبه ی سیرجانی بعدش چه شد؟ الله اعلم. دقیقا مثل بعد از مناظره آقای دکتر احمدی نژاد با موسوی که عده ای کثیری طرفداری خود را اعلام کردند ولی در عمل کاری نکردند! آن جمعیت یک صد نفری کجا رفتند! چرا پای کار نماندند؟ باز هم الله اعلم.

طلبه سیرجانی و همسرش حدود ۷۵روز است که در حرم تحصن کرده و شب و روز را در آنجا سپری میکنند درصورتی که من و تو به راحتی در منازلمان سریال فاصله ها را نگاه مکنیم . پس چه شد آن غیرت حیدری؟ پس کجایند آنهایی که ادعای حزب اللهی بودنشان گوش آدم را کر میکند؟ این همه هیئت، این همه پایگاه بسیج، این همه بچه حزب اللهی، چرا کسی به فکر این امر نیست؟ پنج شنبه که میشود، بیشتر از ۱۰۰۰ نفر به مقبرة الشهدا میروند - که خیلی خیلی هم خوب و عالی است - ، اما کاری که را که شهدا اگر زنده بودند انجام میدادند، انجام نمیدهند. مگر حضرت آقا نفرمودند که عدالتخواهی باید به یک مطالبه عمومی تبدیل شود؟ پس چرا همه ساکت نشسته ایم و دست روی دست گذاشته ایم؟ انصافا چند بار در این مدت (تحصن طلبه سیرجانی) به ایشان سر زده ای؟ چرا کارهای دیگر را بر پیوستن به حرکت امر به معروف و نهی منکر که تکلیف شرعی توست، ترجیح میدهی؟ تا کی امروز و فردا میکنی؟ مگر نفرمود حضرت رسول (ص) : هر كس روز را آغاز كند، و به انجام امور مسلمانان همت نگمارد، مسلمان نیست؟؟ آن دنیا چه جوابی میخواهی به پیامبر خود بدی؟

در هر نقطه شهر تهران باشی، حداکثر مدت زمانی که طول میکشد خود را به حرم حضرت عبدالعظیم حسنی (ع) برسانی، ۱ ساعت است. پس از اتمام زیارت، به سمت درب شرقی حرم بروید. وقتی به سمت درب خروج میروید، قبل از آنکه از درب خارج شوید، سمت راست شما یک گل فروشی است. خیابان کنار گل فروشی را تا انتها بروید. در انتها یک باغچه و در انتهای باغچه چند پرچم نصب شده را میبینیدکه محصل تحصن طلبه سیرجانی و همسرشان است. شما میتوانید در اولین فرصت به دیدار ایشان بروید و گزارش دیدار خود را در سایت یا وبلاگ خود نوشته و به اطلاع دوستان و آشنایان خود برسانید. برادر من، خواهر من، به جای بی تفاوتی  و سکوت در برابر این حرکت مجاهدانه، هر کاری که از دستتان بر می آید انجام دهید، حد اقلش حمایت سایبری از این حرکت است. انشالله این چند خط درد و دل ، یک تکانی به شخص بنده و شما برای پیوستن به این حرکت، بدهد.


پی نوشت:

طلبه ی سیرجانی کیست؟ (اهداف و کارهایی که انجام گرفته)

چه میکند این کیهان و حاج حسین شریعتــمداری با اسفندیار!!!! 

+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم مرداد 1389ساعت 5:0  توسط مهند حامد  | 
روز پنج شنبه در آن هوای بسیار بسیار گرم، قبل از ساعت ۴ ب.ظ خود را به حرم شهرری رساندم و پس از عرض ادب خدمت حضرت عبدالعظیم (ع) راهی محل تحصن طلبه سیرجانی شدم. قبل از ما گروهی از مردم شیراز برای دیدار با ایشان آمده بودند. پس از مدتی دیگر وبلاگ نویسان هم آمدند. روی هم دیگر شاید تعدادمان به ۲۰ نفر میرسید. در همان فضای کوچک یک زیر انداز را به حالت پرده آویزان کردیم که خواهران به پشت پرده بروند. ابتدا از دست بچه هایی که نیامده بودند بسیار دلگیر بودم. حداقل ۴۰ نفر شخصا به من قول داده بودند که می آیند، اما بعد در ادامه ی مراسم متوجه شدم که خیلی بهتر شد که تعداد زیاد نبودند، چون راحت تر توانستیم با طلبه ی سیرجانی صحبتهایمان رو انجام دهیم. و انصافا همین تعداد برادران و خواهرانی که آمده بودند حزب اللهی به معنای اصلی کلمه بودند نه اینکه مثل برخی ظاهر الصلاح باشند و باطن . . .   .  دیدارمان تقریبا حدود دو ساعت طول کشید، ولی برای خود بنده فرصتی حاصل نشد که بتوانم سوالات و عرایضم را مطرح کنم. البته از عرایض دیگر دوستان استفاده کردم. واقعا از بی غیرتی بچه حزب اللهی ها خیلی خیلی شرمنده شدم که انشالله در پست بعدی گلایه های خود را عرض خواهم کرد.

 

 

مطلب بعدی در اولین فرصت . . .

 

+ نوشته شده در  جمعه پانزدهم مرداد 1389ساعت 17:28  توسط مهند حامد  | 

 

 

اسفندیار : هدف ما از این پس معرفی مکتب ایران است نه مکتب اسلام. (۱۱/۵/۸۹)

 

اسفندیار :  برخی‌ها از من خرده می‌گیرند که چرا نمی‌گویی مکتب اسلام و می‌گویی مکتب ایران، از مکتب اسلام دریافت‌های متنوعی وجوددارداما دریافت ماازحقیقت ایران وحقیقت اسلام،مکتب ایران است ومابایدازاین به بعدمکتب ایران رابه دنیا معرفی کنیم. (۱۱/۵/۸۹)

 

اسفندیار : باور دارم واژه ایران ذکر است. (۱۱/۵/۸۹)

 


 

حضرت روح الله (رض): ملی گرایی اساس بدبختی مسلمین است برای اینکه این ملی گرایی ملت ایران را در مقابل سایر ملت های مسلمین قرار میدهد . . . اسلام آمده است که تمام نژادها با هم اند هیچ کدام بر هیچ کدام تفرق ندارند . . . نه عرب بر عجم و نه عجم بر عرب و ترک . . . فضیلت یا تعهد است یا تعهد به اسلام؟ (صحیفه نور/ج۱۲/ص۸۷)

 

جنگ ما جنگ عقیده است و جغرافیا و مرز نمیشناسد و ما باید در جنگ اعتقادیمان بسیج بزرگ سربازان اسلام را در جهان به راه بیاندازیم. (قطعنامه ۵۹۸)


لینکهای مرتبط :

نظر حضرت آقا برای کنار گذاشتن مشایی

نامه ی حضرت آقا به دکتر در مورد آقای اسفندیار مشایی


پی نوشت :

آقای مشایی بودن که فرموده بودن اگر حاج حسین شریعتمداری  رو محکوم نکنم مسلمان نیستم یا شخص دیگری این حرف را زده بودند و یا اینکه  این قضیه شایعه بود؟!!!!!!!!!

(این فقط یک سوال هستش)

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم مرداد 1389ساعت 14:36  توسط مهند حامد  | 

دیدار وبلاگ نویسان با حجت الاسلام جهانشانی (طلبه ی سیرجانی)

زمان : پنج شنبه ۱۴ / ۵ / ۱۳۸۹  از ساعت ۱۶

مکان: شهرری - حرم حضرت عبدالعظیم حسنی (ع) - درب شرقی - درب شماره ی ۷

 

"لطفا اطلاع رسانی شود"

 


پی نوشت:

طلبه سیرجانی کیست؟

 

 

از اسفندیـــــار تا روح الله

 

+ نوشته شده در  یکشنبه دهم مرداد 1389ساعت 16:17  توسط مهند حامد  | 

از یک ماه قبل یکی از بچه ها به من اطلاع داده بود که قرار است یک اردوی تفریحی بسیار بسیار عالی برای فعالان سایبری برگزار شود. من هم در حال روز شماری بودم. تا اینکه ایام مورد نظر فرا رسید و ثبت نام انجام شد. من واقعا حیرانم از کدام قسمت اردو برایتان بنویسم، از بس که  این اردو به ما خوش گذشت و ما استفاده کردیم.

صبح ۵ شنبه، رأس ساعت ۵.۳۰ صبح، همه منظم و مرتب و سر حال و شاداب در محل مورد نظر تجمع کردند. پس از سلام و احوال پرسی همه با هم به سمت شهرک سینمایی دفاع مقدس (در جاده قم) حرکت کردیم. رأس ساعت ۹ همگی آنجا بودیم.

حدود یک ساعت شخصی بنام "داش علی" برای ما سخنرانی کردند. همه بلا استثناء گوش جان سپرده و همه ی حواسشان به سخنرانی بود. واقعا از کمال توجه آنها لذت میبردم.

(این داش علی هستش)

پس از آن برای رفتن به دریاچه جهت شنا کردن و جت اسکی آماده شدیم. بلا استثنا بلا استثنا همگی با لباس شنا بودن. البته جاتون خالی بچه هارو با مایو تو صحرا راه میبردن.

 

در این پیاده روی(صحرا نوردی با مایو)، بنده (مهند حامد) و جناب "عماد بشری" به عنوان با اخلاق ترین و مودب ترین افراد اردو انتخاب شده و جایزه اخلاق را به ما دادند.

(در حال اعطای جوایز به بنده و عماد بشری)

 

بچه های وبلاگ نویس، تا آخرین لحظه با اردو همراه بودند و بهترین لحظات عمر خود را در آنجا سپری کردیم.

 

(این بنده خدا، حاجت داره، دعاش کنید)

 

در ضمن جا داره، از مسئول اردو جناب "روح الله مهدوی" که از ابتدا تا آخرین لحظه، برای راحتی دوستان خود، حتی یک لحظه استراحت نکردند، تشکر کنم.

گزارش تصویری 1

گزارش تصویری 2

گزارش تصویری 3

گزارش تصویری 4

گزارش تصویری 5

 

+ نوشته شده در  یکشنبه دهم مرداد 1389ساعت 1:10  توسط مهند حامد  | 
 

این خاطره به نقل یکی از دوستان عزیز بنده سید"م.م" است :

سبزکها در دانشگاهمان تجمع کرده بودند و شعار میدادند فلانی را آزاد کنید . . . زندانی سیاسی آزاد باید گردد.

چند تا بچه حزب اللهی که ظاهرشان موجه نبود و شبیه به خود سبزکها بودن ، به میان آنها رفته و با آنها همراه شدند و یواش یواش میدان را به دست گرفتند. ابتدای کار بچه های انجمن اسلامی میگفتند: کامران را آزاد کنید. کامران را آزاد کنید. (یکی از بچه های انجمن اسلامی که دستگیر شده بود)

بعد از چند دقیقه که گذشت بچه حزب اللهی هایی که در بین آنها نفوذ کرده بودند شروع کردند به شعار دادن: "اصغر را آزاد کنید" . . . "اصغر را آزاد کنید" . . . جمعیت هم همین شعار را تکرار میکردند.

یکی از سبزکها از بچه حزب اللهیه میپرسه اصغر کیه؟

رفیقمون هم جواب میده: کیف قاپ بوده، هفته ی پیش دستگیرش کردن.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم مرداد 1389ساعت 15:34  توسط مهند حامد  | 

السلام علیک یا مولای من

خودم هم نمیدانم با چه رویی برایت نامه مینویسم، ولی خب چه کنم، هر کجا که رفتم، هر مجلس معصیتی که رفتم، باز هم دلم هوای شما را کرد.

مادر کودکش را تنبیه میکند. کودک از خانه بیرون میرود، وقتی همه ی گشت و گذار های خود را انجام داد، حوصله اش سر میرود و به خانه باز میگردد. وقتی به خانه باز میگردد دریای عاطفه مادر فوران میکند، کودک خود را در آغوش گرفته و چشمان هردوشان خیس میشود.

من بی ادبی کردم. شما شتردیدی ندیدی کردید، ولی من باز هم گستاخ تر شدم. اگر یکبار، فقط یکبار بر دهانم میزدید، اینقدر گستاخ نمیشدم. اگر یکبار آبرویم را برده بودید اینقدر بی حیا نمیشدم.

لیک مولایم، من کنون کمثل کودکی که از همه جا خسته شده، خسته شدم. آن کودک به خانه برگشت و با یک آغوش باز مواجه شد. میدانم که شما هم آغوشتان را برای من باز کرده اید و منتظر بنده گنه کارتان بودید.

وقتی به گذشته ی خود نگاه میکنم، خجالت میکشم که بگویم: متی ترانا و نریک . . .

من کجا و شما کجا و سخن از عشق کجا . . .!

من نمیخواهم شما را ببینم ،اما میخواهم شما مرا نگاه کنید. نه یک نگاه عادی، بلکه از همان نگاه هایی که جد غریب شما به حر (ع) کرد و او را از شرمندگی در آورد ، از همان نگاه هایی که وهب مسیحی مسلک را جزو شهدای کربلا کرد، از همان نگاه هایی که از فراز نیزه به راهب نصرانی کرد و زندگی اش را بهم ریخت.

من خیلی سعی میکنم خوب باشم، ولی خودتان میدانید یک دشمن قسم خورده دارم. شیطان در همه لباس ها خود را به من نزدیک میکند. این روزها هم بیشتر در لباس مذهب و دین سراغم می آید. در گذشته عنوان  بعضی ارتباط ها"دوست دختر دوست پسر" بود، الان هم عنوان "خواهر و برادر" !

شیطان یکبار با لباس پیغمبر سراغم می آید، یکبار هم با حجاب اسلامی و روبند و دست کش!

من ز نفس خود بسی دارم گله

عاقبت ماندم عقب از قافله

من هم خوب شدن را دوست دارم، ولی سالهاست اسیر نفس اماره ی خود هستم ، و این را میدانم که تا شما یک نگاه ، از آن نگاه های اعجاز آمیز جد غریبتان به من نکنید، من همینی که مشاهده میکنید هستم. تا شما نخواهید هیچ هدایتی برای من صورت نمیگیرد.

شما را به حق مادرتان -  که این روزها بسیار بسیار خوشحال هستند - قسم میدهم، یک نگاه ، فقط یک نگاه به این بنده ی روسیاه بکنید. زیرا روسیاهی من، برای شما هم بد است. چه بخواهید چه نخواهید مرا به پای شما نوشته اند. پس چه خوب است با نگاه شما و سربلندی من،  مادرتان خوشحال شود و دشمنانتان مأیوس شوند.

آمدم آمدم ای بنده نواز

با تو امشب بکنم راز و نیاز

انشالله در سحر نیمه ی شعبان منتظر دست کشیدن شما به روی سر خود هستم.

 



پی نوشت:

مناجات یک بنده ی صالح خدا در شب نیمه شعبان

 

همین مطلب در حسینیه عشاق الحسین علیه السلام

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه سوم مرداد 1389ساعت 19:23  توسط مهند حامد  | 
 

و ما همان هاییم که پرچم اسلام را در آن سوی افق بر زمین خواهیم کوبید...